صدا و سیما مروج و تئوریسین مکتب ایرانی

ایرانی‌گری‌های طاغوتی نه یک استثنا که یک رویه است. موسیقی‌هایی که با همین نگاه تولید می‌شود، برنامه‌های تلویزیونی که همین نگاه را دارند، فیلم‌ها و سریال‌هایی که این حرف‌ها را پمپاژ می‌کنند

علی اللهیاری – نورپردازی زیاد است.در مبل‌های چند ده ملیونی نشسته است. شاید گریم مجری فراوان است که چنین بازتاب نوری دارد. سخن از ایران و ایرانی‌گری است. سخن نه البته. عشق و ستایش تمام قد از ایران و ملیت؛ درون کاخ سعدآباد مجلس بزم گرفته‌اند و برای ایران و ایرانی‌گری، مدیحه سرایی می‌کند. دوربین فضای تجملاتی و طاغوتی کاخ را نشان می‌دهد. نه با نگاهی منفی که با شیفتگی! تنی چند از آوازه خوان های زرد را هم می‌آورد و به گفتگو می‌پردازد. بعد از مسائل مهمی چون  کار جدید و زندگی خصوصی مثلا هنرمند، آقای مجری، مهمان برنامه را به تملق از ایران و ایرانیت وا می‌دارد. این، چندین شب از برنامه‌های مناسبتی تلویزیون است.

اسفناک‌تر آن که این ایرانی‌گری‌های طاغوتی نه یک استثنا که یک رویه است. موسیقی‌هایی که با همین نگاه تولید می‌شود، برنامه‌های تلویزیونی که همین نگاه را دارند، فیلم‌ها و سریال‌هایی که این حرف‌ها را پمپاژ می‌کنند، مصاحبه‌هایی که با مردم گرفته می‌شود و تمام سعی‌اش بیرون کشیدن عشق به خاک و ایران است، این‌که حتی ۱۲  فروردین را که عید همه مستضعفین علیه همه مستکبرین است، فدای تبلیغات خرافات ملی می‌کنند، وقتی که انتخابات‌ها را به جای آنکه نمایش عشق مردم به اسلام و انقلاب بنمایند تقلیل به یک مساله ملی می‌کنند. حال آنکه هر انتخابات در ایران نه یک انتخابات محلی و قومی که برگه‌ای در پیروزی امت اسلامی است.حتی کار از این فراتر می‌رود. دهه فجر و انقلاب و ریشه‌هایش به ایرانی‌گری و مسائل اقتصادی تقلیل داده می‌شود. چه در شعارها و موسیقی‌هایی که پخش می‌شود، چه در کلام مجریان، در پیام فیلم‌ها و مصاحبه‌های ۲۲ بهمن و…؛ کار به آنجا می‌رسد که مستندهای سیاسی هم این قرائت را ارائه می‌دهند و دیگر خبری از اسلام، دینی جهانی که عدالت و سعادت و ایمان را برای همه بشریت می‌خواهد، نیست. دیگر دفاع مقدس دفاع از اسلام نیست. دفاع از صد متر خاک است! و قس علی هذا. این رویکردی است که به صورت کاملا جدی در اصلی‌ترین صدا و سیما جاری است.این همه شهید برای یک مرز قراردادی انگلیسی رفته اند؟ یا برای دفاع از اسلام، آرمان‌های انقلاب و به عشق کلام امام امت و اطاعت از نائب ولی‌عصر (عج)؟ در وصیت نامه شهدا امام خمینی و ولایت فقیه اصل است یا خاک و کوروش و داریوش؟ اصلا ایران بی اسلام مگر ارزشی دارد؟

اینکه گاها شنیده می‌شود که از چرایی کمک به فلسطین و لبنان می‌شود، یقین بدانید که بی‌ارتباط با پمپاژ توهمات پان ایرانیستی در جامعه نیست. که اتفاقا اثر مستقیم چنین رویه‌های آلوده‌ای است و نه اعتقادات و فهم سلیم مردم. همین سیاست‌ها بود که توسط صدا وسیما به عنوان اصلی‌ترین و قوی‌ترین رسانه‌ی فرهنگ ساز جامعه، تشعشعات مسموم آن بر سایر کارهای فرهنگی-رسانه‌ای نیز سایه انداخت. تا آنجا که حتی در میان قشر مومنان جامعه نیز شبهات و اعتقادات مغلوطی شکل گرفته است. تا آنجا که حدیث نبوی را جعل بر همین مرزهای مصنوعی تحمیلی می‌گیرند و مفهوم وطن می‌شود آنچه زورگویان عالم از قرن۱۸-۱۹ به ملت‌های جهان خوارانده‌اند. و کسی نمی‌پرسد که تا چند سال پیش بحرین و افغانستان و ارمنستان و… هم وطن ما بوده‌اند. چه شده است که الان بدل به غریبه شده‌اند؟ سخن از وهم این ناسیونالیسم‌های ضد عقلانی بسیار است که پیش از این هم گفته‌ام.

شاید آن هنگام که صدا و سیما انقلاب اسلامی به صدا و سیمای “ملی” تغییر رویکرد داد، خیلی‌ها گمان نمی‌کردند انتهای این روند به چنین فضایی بیانجامد. و شاید حتی افراد ساده‌اندیش با تکیه به نیت خیر حضرات در این دستگاه عریض و طویل، دست به تحسین و توجیه این نام‌گذاری و تغییر رویکرد می‌کردند. اما شاید فکرش را هم نمی‌کردند که نضج گرفتن نظریه‌های ناسیونالیستی و نژادپرستانه بخواهد همان فضایی را بر اسلام انقلابی حاکم کند که جاهلیت عرب، عرب‌گرایی و قبیله‌گرایی را بر اسلام ناب محمدی حاکم کرد. شاید خام‌اندیشان التقاط پیشه، با لفظ‌بازی‌ها بخواهند «مکتب ایرانی» را چیزی در مقابل اسلام و حقیقت نشان ندهند و احتمالا نیت برخی آقایان هم تقابل با اسلام نباشد. اما غافل از اینکه سیلابی از نگاه‌های نژادپرستانه‌ی غیر عقلانی با عنوان ملیت و ایرانی گرایی، چنان فرهنگ جامعه و نگاه برادرانه دینی را در میان مردمان نابود می‌کند که تخمین خسارات زنجیره‌ای‌اش خارج از توان ذهن بشری است. اگر کسانی جانشینی نگاه اسلامی با نگاه عربی را یکی از ریشه‌های انحطاط اسلام و فاجعه‌ی عظیم کربلا بدانند، قطعا گزاف نخواهد بود که ایرانی گرایی را در حد چنین خطری برای انقلاب اسلامی بداند. و اگر این مسیر به ناکجا آباد در سیاست‌های فرهنگی، خیلی زود اصلاح نشود و به آرمان‌های انقلاب اسلامی باز نگردد، باید مجلس ختمی برای حقیقت انقلاب اسلامی در این ساختار حقوقی حاکم گرفت.

به حق این نگاه تیز و عمیق علامه مصباح است که چنین خطری را گوشزد می‌کند. همه جا به جد در این باره حساسیت دارند. و بر خلاف آن سیاسیون اصول‌نمای بی‌اعتقاد و احمقی که این مبحث حیاتی را ابزار سیاسی‌بازی‌های کثیف خود برای سرکوب رقیب کردند؛ وی بعد از هفته دفاع مقدس امسال در نقد رویه‌ی صدا و سیما در اسلام‌زدایی از جنگ و ناسیونالیستی کردن آن، هشدارهای واسعی دادند (+).

«با وجود محور‌های فراوانی که در مورد فرهنگ شهادت در جامعه وجود دارد اما هنوز محور فرهنگی جهاد و شهادت اسلامی در جامعه غریب است. هنوز بسیاری از افراد خودی زمانی که درباره دفاع و شهادت بحث می‌کنند به گونه‌ای سخن می‌گویند که در شان جهاد اسلامی نیست.

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با انتقاد از برخی برنامه‌های تلویزیونی در این رابطه گفت: بعد از ۳۲ از پیروزی انقلاب اسلامی مسئله دفاع از آب و خاک با جهاد یکسان تلقی می‌شود.هرچند هر جامعه‌ای در ازای فضایی که برای پرورش افراد در اختیار آنها می‌گذارد بر گردن آنها حق داشته و اشخاص باید در برابر تهاجمات از آن دفاع کنند اما مسئله دفاع از آب و خاک با دفاع از ارزش‌های دینی تفاوت دارد. دفاع از آب و خاک و قلمرو در قانون جنگ و میان حیوانات نیز وجود دارد.
دفاع از قلمرو منحصر به ایران نیست… همه ملت‌ها در مواجه به تهاجم به دفاع از خود می‌پردازند و اگر کسی این احساس را نداشته باشد که از کشور خود دفاع کند حتی از حیوانات نیز پست‌تر خواهد بود. در چنین شرایطی پس از آن همه فداکاری و جانفشانی جوانان در طول دوران دفاع مقدس عده‌ای در سیمای جمهوری اسلامی شهدای جنگ تحمیلی را با کسانی که هزاران سال پیش جان خود را به دلیل آب و خاک این سرزمین به خطر انداختند مقایسه می‌کنند. برخی افراد هنوز تفاوت میان آرش کمان‌گیر و شهید جهان‌آرا را متوجه نمی‌شوند زیرا در این زمینه کم‌کاری شده است.

هنوز فرهنگ شهادت در جامعه اسلامی مظلوم است و باید توجه داشت که هیچ نسبتی میان دفاع از آب و خاک و دفاع از ارزش‌های دینی وجود ندارد و اگر این مطلب را همگان درک می‌کردند،‌ متوجه می‌شدند که یک قطره خون شهدای دفاع مقدس با دریایی از خون قهرمانان هزاران سال پیش قابل مقایسه نیست… خون شهدای جنگ تحمیلی را ثارالله است. این خون‌ها برای خدا ریخته شده است در حالی که خون قهرمانان کهن برای آب و خاک بر زمین ریخته شده و ارزش همان خاک را دارد در حالیکه اگر خونی برای خدا ریخته شده باشد ارزش الهی می‌یابد.

مقایسه شهدای دفاع مقدس با قهرمانان گذشته مانند مقایسه کوه الماس و کوهی از خاک است… فرهنگ شهادت چنان در جامعه ما مظلوم واقع شده که پس از ۳۲ سال از بهار شهادت که در طول تاریخ بی‌سابقه بوده، در سیمای این کشور اینگونه با آن رفتار می‌شود. دفاع مقدس موجب بهار شهادت در جامعه ما شد و هنوز نیز برخی از جوانان این مرز و بوم به واسطه این مسئله آرزوی شهادت در سر دارند.

این مسئله چه ارزشی دارد که انسان فدای آب و خاک شود در حالی که اگر در راه دین خدا فداکاری صورت گیرد ارزشی بی‌نهایت خواهد داشت.  این مسئله {تقلیل به دفاع از خاک} ظلم به شهدا است… ارزش آنها ارزشی الهی است اما در کتاب‌ها و مقالات حق این مطلب ادا نشده و قدر آنها پایین آورده شده است.

نباید گرایش‌های ملی‌گرایانه و ناسیونالیستی درباره شهادت وجود داشته باشد…»

ولی نمی‌بینیم سیاسیون التقاطی چنین حساسیت را داشته باشند و به عکس خود نیز گرفتار همین رویه هستند. اما برای آنکه رقیب اصولگرایشان را از صحنه به در کنند، فقط به انتقاد از او در این حوزه می‌پردازند. و این برخورد دوگانه حضرات است کوس روسوایی آن‌ها را بر ملا کرده است. قطعا رئیس‌جمهور و اطرافیانش برای این ترویج‌های اندک و ناشیانه‌ای که می‌کنند، خطاکارند و خدا فرصت توبه بهشان بدهد، اما قطعا آنها که ریشه اصلی این فساد و جریان‌سازی را نادیده گرفته به مسائل دست چندم و آن‌هم تنها به دلیل منافع سیاسی خود می‌پردازند، موجودات حقیری‌اند که شایستگی اداره‌ی یک نانوایی را هم ندارند…

و حیف که در این میان بعضی علما و شخصیت‌ها نیز به جای توجه به چشمه این تفکرات خطرناک، شان خود را تا حد مسائل ساده و حاشیه‌ای پایین می‌آورند. برای اصلاح این خطر باید از نقاط حساس و اثرگذار و ریشه‌ای تر شروع کرد و نه همراهی با موجی رسانه‌ای با اهداف شبهه‌ناک سیاسی‌بازی…

در انتها شنیدن این خاطره کوتاه و رندانه از حسن رحیم‌پور درباره نسبت شهدا و ایران بسیار دلنشین خواهد بود: «…در تمام این جبهه ها یک نفر ندیدیم که بگوید من برای خاک ایران آمدم بجنگم! یک نفر ندیدیم و نشنیدیم موقع شهادت سرود “ایران! ایران!” بخواند!…» (دانلود فایل صوتی خاطره از زبان ایشان؛ ۸ دقیقه – ۱ مگابایت)