شیرین تلخ

این عکس ها را بهانه کردم تا سخنی هم با رسانه هایمان داشته باشم.رسانه هایی که تجمع اصحاب اهل هنراند از تمام شاخه های آن. رسانه هایی که خود را در خدمت انقلاب و اسلام می دانند و همه داعیه پیروی از ولایت فقیه دارند

وبلاگ لنز ثاقب در مطلبی با عنوان «شیرین تلخ» ضمن یک گزارش تصویری نوشت:

آری دوست من امروز دیگر در هر سایت عکاسی که می روی بخشی مخصوص بردگی برای غریزه مان هست درقالب فاین آرت ن*ی*و*د (این را که می دانی چرا با ستاره نوشتم)،اسمش را گذاشته اند هنر و فراموش کرده اند میثاق ازلی شان را با آن حقیقت همیشه جاوید.و این تنها مختص به عکاسی نیست و در همه رشته های هنر امروز این آلودگی و پلیدی را شاهدیم. این روز ها تعهد واژه ی غریبی است و غریب تر از همه جا در وادی هنر.چند دقیقه پیش برنامه هفت شروع شد آقای جیرانی ناراحت و بر افروخته از اقدام حوزه هنری که چرا اعلام کرده است جز فیلم ارزشی در سینما هایش پخش نمی کند به اعتراف گرفتن از طرف پشت تلفن مشغول بود که یالا بگو موافقی یا نه،ما که مخالفیم و اگر بگویی مخالفم چه خوب و گر نه از پشت همین تلفن دارت می زنم. آری این است حکایت روح فرسای ما با اهل هنر،عده ای که فکر نموده هنر ارث پدریشان است،شعار هنر برای هنر را کرده اند لق لقه ی زبان شان،از آن استاد دانشگاه علوم سیاسی شان بگیر تا فیلم بردار و کارگردان و مجری تلویزیون شان و …  تمام دغدغه و ناراحتی شان این است که کارگردان نمی تواند صحنه ی معاشقه شخصیت های فیلمش را در اتاق خواب به تصویر بکشد. اینان هنر را آزاد می پندارند و همه جا نیز این کلمات بی معنا را در بوق می کنند اما دائما در حال کتمان این حقیقت اند که پیوندی عجیب محکم و پاره نشدنی با شکم و بیش تر و بیش تر از آن،با زیر شکم شان بسته اند. اما دوست عزیز ارزش ما بسیار بالاتر ازآن است که خود را در بند چنین غریزه ای در اسارت بیاندازیم و به حقارت،بندگی نفس کنیم.ما که«انا لله وانا الیه راجعون» هستیم آیا به واقع تمام رسالتمان در برابر این سیل عظیم فسق و فجور و ظلم و بی عدالتی و عصیان از حق همین است که بگویم هنز متعهد معنا ندارد؟ و شانه از آن مسولیت الهی که بر دوشمان است خالی کنیم و خود را در بند غرائزمان حبس نماییم.

به راستی که حق با امام راحلمان حضرت روح الله بود و هست و خواهد بود که گفت:

هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه داری مدرن و کمونیسم خون آشام و نابود کننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بی درد، و در یک کلمه اسلام آمریکایی باشد.

و نیز:

اصل آن است که هنرمند پیش از آنکه هنرمند است انسان باشد و بدان میثاق ازلی که با حق بسته است وفا کند، یعنی مبارزه کند با شرک و کفر و طواغیت. و اگر اینچنین شد، هنری که این هنرمند فرزانه واسطه فیضان آن در عالم است، هنری خواهد بود شایسته اسلام، و اگر نه، نه.

این عکس ها را بهانه کردم  تا سخنی هم با رسانه هایمان داشته باشم.رسانه هایی که تجمع اصحاب اهل هنراند از تمام شاخه های آن. رسانه هایی که خود را در خدمت انقلاب و اسلام می دانند و همه داعیه پیروی از ولایت فقیه دارند.رسانه هایی که عمل شان با حرف شان در اغلب موارد تفاوت دارد و بلکه تناقض.این روزها به هر سایت خبری که می روم یا به اخبار هر یک از شبکه های صدا و سیما نگاه میکنم احساس غربت عجیبی دستم میدهد،و مدتی است این سوال برایم پررنگ تر شده که نسبت این همه سایت و شبکه با اسلام،امام و مردم چیست،مگر امام نگفت که هنر پاک باید نابود کننده اسلام رفاه و تجمل و… باشد.مگر قرار نبود رسانه های ما آیینه ی مردم در همه ابعاد زندگی ذیل پرچم توحید باشند.این روز ها رسانه های ما به همه چیز از شال گردن خانم اشتون و رقاصی خانم کلینتون تا جلسات مخفیانه آقای مشایی و حتی جشن تولد آن پیرزن 120 ساله می پردازند اما دریغ از ثانیه ای که به مشکلات مردم و طبقه ی پا برهنه و مستضعی که هیچ رسانه ای ندارد اختصاص دهند.گویا در کشور هیچ مشکلی نیست که البته این گونه که رسانه ملی ما می گوید هم همین طور است و همه ی مشکلات دامن غرب را گرفته.

به رسانه ملی چه که در جنوب کرمان کشاورزی زمین خورده است و مسولین به ارسال نامه ای به وزیر اکتفا می کنند و وقتی هم که گندش در می آید کشاورز مقصر می شود،به او چه که مردم رودبار حتی یک بیمارستان ساده هم ندارند و خانم وزیر برای هنرمندان بی درد،بیمارستان افتتاح می کنند.به رسانه ملی چه که بهناز کیست،بر رقیه چه گذشته،بهنام چرا کمبود ویتامین دارد و خانم صادقی باید نگران برف بازی بچه های تهرانی باشد.

به رسانه های ما چه که رضا برجی در بستر بیماری است و همه نگران ایرج قادری اند.به آن ها چه که بچه های رودبار روی زمین درس می خوانند و وزیر مان با افتخار می گوید مدرسه کپری نداریم،و به آن ها چه که استاندار ما باید دو بار یک جاده که تنها یک کیلومتر از سی کیلومتر آن بیش تر آسفالت نشده را افتتاح کند. آری دوست من حکایت ما و خودی هایمان بسیار دردناک تر و روح فرسا تر از آن روشنفرکر نما های به اصطلاح هنرمند است.

عکس ها مربوط به دانش آموزان دو مدرسه نزدیک رودبار اند که اکنون پس از گذراندن سرمای زمستان قرار است گرمای شدید بعد از عید را در کلاس های روبازشان زیر آفتاب حمام بگیرند.

سایز بزرگ تر عکس ها:

1 2 3 4 5 6