رفتن به بالا

گزارش کامل روند مطالبه سروسامان دادن کارتن‌خوابهای شیراز

آنچه در ادامه می‌آید گزارش کاملی است از روند پیگیری و مطالبه سروسامان دادن وضعیت کارتن‌خوابهای شهر شیراز که پیش از این در یک نشریه دانشجویی منتشر شده است

معتادند ، هپاتیت دارند ، ایدز دارند …! شاید ؟! شاید هم بیشتری که ما ندانیم ، اما این صورت مسئله را نه حل میکند نه میگذاریم تا پاک کند ، نمیتوانید و حق ندارید به مقتول نگاه کنید و با توجه به ارزش مقتول ، بگویید که قتل گناه بزرگی هست یا نه جرم است یا نه ؟! قتل ، قتل است و کم کاری شما ، کم کاری ! باید به درد مستضعفین برسید باید کارتن خوابها را رسیدگی کنید .

امام روح الله (ره) می فرمایند : خدا نياورد آن روزي را كه سياست ما و سياست مسوولين كشور ما پشت كردن به دفاع از محرومين و روآوردن به حمايت از سرمايه دارها گردد و اغنياي و ثروتمندان از اعتبار و عنايت بيشتري برخوردار بشوند. معاذالله كه اين با سيره و روش انبياي و اميرالمومنين و ائمه معصومين -عليهم السلام – سازگار نيست .

 وقتی که درد مستضعفین رسید استخوانمان و دیگر نتوانستیم بی عار بنشینیم ، به زیارت و بازدید وضعیت کاتن خوابها و خیابان گرد ها رفتیم گزارشی که در یکی از سایت های خبری آورده شده بود را مجددا در زیر می آورم :

***

با توجه به شروع فصل سرما تصمیم گرفتیم با سر زدن به مناطق محروم شیراز از نزدیک مشکلات مردم این مناطق را لمس کنیم و بشنویم تا بتوانیم بخشی از آن ها را به گوش مسئولینی که شاید وقت بازدید از این محله ها را نداشته باشند برسانیم.

در این بازدید شبانه ی 4 ساعته دانشجویان در ابتدا به محله ی دست خضر رفتیم. جای امیدواری داشت که محله ی مورد نظر پس از گزارشی که در یکی از وبلاگ ها منتشر شده بود و در برخی از سایت ها  هم بازنشر، مورد توجه قرار گرفته و مقداری از حجم مشکلاتش کاسته شده بود، مثلا برخی خیابان هایش که قبلا همچون جگر پاره پاره ی زلیخا بودند مجددا آسفالت شده بود. در عین حال هنوز جای کار داشت.

 اما متاسفانه چیزی که اردوی محله گردی ما را با پایان تلخی مواجه کرد حضور در محله ی سنگ سیاه در ساعات پایانی شب و ملاقات با جامعه ی چند صد نفری کارتن خوابها بود !

 در عین ناباوری ما در سومین حرم اهل بیت مسلمانانی به گناه اعتیاد و نداری از جامعه طرد شده بودند و با گرسنگی و سرما در کوچه پس کوچه های شهر پنجه در پنجه انداخته بودند.

مصاحبت ما با این جامعه که خالی از ترس و دلهره هم نبود بیشتر بهت ما را وقتی بر انگیخت که متوجه وجود زنان کارتن خواب نیز در میان آنان شدیم.

 اکنون فاجعه ی انسانی را که عادت داشتیم پیش تر ها در تلوزیون و سالن های سینما ببینیم را داشتیم با پوست و گوشت خودمان احساسش میکردیم آن هم، نه در فلان ایلات آمریکایی یا فلان شهر اروپایی یا کشور فقیرآفریقایی بلکه در فاصله ی کمتر از یک کیلومتری حرم مطهر شاهچراغ (ع) !

سردی هوا و بارنی که کم جان تر شده بود ، همچون تازیانه ای به تمام افکار و روحیه مان میبارید و میتازید.

 با یک آمارسر انگشتی و پرس و جو از همان کارتن خوابهای محترم متوجه شدیم که حدود ششصد نفر مرد و زن در این محله کارتن خواب هستند.

انسانها و مسلمانانی در بی توجهی ما و احتمالا بی خبری مسئولین فجیع ترین نوع زندگی انسانی را مزه مزه میکنند.

 فقر،  اعتیاد، بیماری ، گرسنگی ، سردی هوا و بارانی که بی رحمانه امان میبرید به همراه نا امیدی و افسردگی مضمن راهی بدون بازگشت را در مقابلشان باز کرده که مُهر نامسلمانی میزند به ما و تمام آنانی که سکوت کرده اند در مقابل این بی حرمتی به کرامت انسانی در جامعه ی اسلامی.

 مبادله و استفاده ی مواد مخدر که در مقابل چشمان کنجکاو ما انجام میشد از دیگر معضلات موجود در این محله بود.

 هرچه بیشتر پیش میرفتیم عمق فاجعه را بیشتر احساس میکردیم انگار این مسیر پایانی نداشت، نیمه شب بود که بالاخره یک جا متوقف شدیم و سفر درد آورمان را نیمه کاره رها کردیم و در سکوتی تلخ به سمت اتوبوس همراهمان که توانایی عبور از این کوچه های تنگ و باریک را نداشت و در خیابان اصلی جامانده بود بازگشتیم.

 اما سخنی با مسئولین

آیا مسئولین شهری و استانی شیراز و فارس از وجود چنین پدیده ای مطلع هستند و سکوت کرده اند یا عذر بدتر از گناه بی خبری را بهانه ی کمکاریشان خواهند کرد؟ و یا طرحهای نا کار آمد و محدود و بی کیفیتی که هرگز جوابگوی این حجم از کارتن خوابها را نخواهد بود دست مایه ای برای توجیح سکوت خود قرار خواهند داد ؟

 امام خمینی (ره) میفرمایند : این مستمندها، فقیرها، عیال خدا هستند، اداره باید این‌ها بشوند. فقرا را خدای تبارک و تعالی امر کرده است که اداره‌شان باید بکنیم. یک دسته غنی بنشینند کنار، و اینها بیچاره‌ها به فقر بگذرانند .

ما هم توقعی از مسئولین جز همین جملات گهربار امام انقلابمان را نداریم و درکاری که همت و وحدت ضروری تمام نهادهای استانی را میطلبد هیچ گونه اغماض و کوتاهی را نخواهیم پذیرفت.

 پس از حضور به همراه تشکل ها و فعالین دانشجویی در میان جمع فراموش شدگان جامعه ، خیابان گرد ها  و وقتی که دیگر تابمان تمام شد ، عده ایمان به سراغ شهرداری رفتند ، یک روز روابط عمومی و روز بعد به ساختمان مرکزی و از رییس دفتر آقای شهردار ، سراغ جناب شهردار را گرفتند ، فرمودند جلسه هستند ، اگر کاری دارید به ما بگویید و گفتند ، مفصل هم گفتند ، آنقدر مفصل که وقتی آقای ریس دفتر فرمودند به من ربطی ندارد کفرشان در آمد . ریس دفتر نشانی معاونت اجرایی را دادند ،حضرت آقا هم تشریف نداشتند . و باز هم رییس دفتر ایشان  و معاون معاون و کارشناس ،

_ آقایان شما را به خدا به داد این بی چاره ها برسید دارند از سرما یخ میزنند …

جواب این بود : تا وقتی که ما بقی ادارات پای کار نیایند ما نیز نمی آییم ، اصلا خلا قانونی وجود دارد !

وقت اداری تمام شد .

به همراه سایر تشکل های دانشجویی دردمند جلسه گرفتیم . چه کنیم ؟

_ این قضیه آنقدر قضیه ی جالبی نیست که اگر بتوان آن را در پشت درهای بسته حل کرد در بوق و کرنا شود . نامه ی رسمی میزنیم به مسئولین مرتبط ان شالله که طعم صندلی چرم ریاست آنقدر مزه مزه اشان نشده باشد که مسئولیتشان را فراموش کرده باشند .

نامه را زدیم .

  “ان الله یامرکم بالعدل و الاحسان”

 امروز سرآغاز فهرست بلند مسایل کشور مسئله‌ی عدالت است ….. امروز این مهمترین و مطرح ترین مسئله‌ی کشور ماست و نسل جوان دانشجوی متعهد و مومن نمی‌تواند نسبت به آن بی‌تفاوت بماند. امام خامنه‌ای (مدظله)

اگر انسان از واقعیات موجود در جامعه آگاه نباشد و غبار غفلت از مظلومان و پابرهنگان بر قلب و چشم آدمی به سبب گذشت ایام و روزمرگی بنشیند آن گاه جملاتفوق را تنها افسانه‌ای دور از ذهن و واقعیاتی گذشته و گم شده در کوچه پس کوچه‌های زمان‌های ماضیه می‌داند اما حقیقت آن است که انقلاب اسلامی با گفتمان حمایت از مستضعفین با محوریت اسلام عزیز در قلب و جان پابرهنگان نفوذ کرد و ایشان (همان صاحبان حقیقی انقلاب) هنوز که هنوز است چشم به راهند تا حق آنان را کسی یا دستگاهی بستاند و به ایشان باز گرداند.

متاسفانه امروز مسیر توسعه و گسترش شهر شیراز و در سطح کلان استان فارس با مبانی و تعاریف اسلامی پیشرفت سازگاری ندارد و در برنامه‌ریزی‌های شهری و استانی توجه يی به این مقوله‌ی مهم صورت نمی‌گیرد حال آنکه مفهوم پیشرفت از نگاه اسلام با نگاه لیبرالی و غربی به آن، تفاوت‌های اساسی دارد. (البته جای این سوال به وقت خود باقیست که اساسا آیا تا کنون الگوی پیشرفتی متناسب با مقتضیات فرهنگی و اجتماعی و … شهر شیراز به عنوان سومین حرم اهل بیت و استان فارس تدوین شده است؟!!!)

رهبر فرزانه انقلاب در سفر اخیر خود به استان خراسان شمالی فرمودند: “يك شاخص ديگر براى پيشرفت، عدالت است. اگركشورى در علم و فناورى وجلوه‌هاى گوناگون تمدن مادى پيشرفت كند، اما عدالت اجتماعى در آن نباشد، اين به نظرما و با منطق اسلام پيشرفت نيست. امروز در بسيارى از كشورها علم پيشرفت كرده است، صنعت پيشرفت كرده است، شيوه‌هاى گوناگون زندگى پيشرفت كرده است، اما فاصله‌ى طبقاتى عميق ‌تر و شكاف طبقاتى بيشتر شده است؛ اين پيشرفت نيست؛ اين پيشرفت ِسطحى و ظاهرى و بادكنكى است.”

یکی از مفاهیم مهمی که باید مبنای تصمیم گیری مسئولین در روند پیشرفت شهری و استانی قرار گیرد مفهوم عدالت و حرکت به سمت برقراری عدالت اجتماعی است این مفهوم اما امروز توسط مسئولین بعضا اسیر تفسیر به رأی‌ها و کج فهمی‌ها گشته و یا از پایه به باد فراموشی سپرده شده است.

گسترش شکاف طبقاتی، تقسیم غلط شهر به پایین شهر و بالای شهر، هزینه بیت المال جهت اقدامات بدون‌اولویت‌، واز آن بدتردركارهای ‌صرفا تشریفاتی‌ و ویترینی ، سوق دادن شهر به سمت مصرف گرایی به جای توجه به فرهنگ کارو تولید و موارد متعددی از این دست از عواقب نگاه غلط مسئولین به روند پیشرفت شهر و استان، و الگو برداری گتره‌ای و بی منطق از مدل‌های توسعه غربی و لیبرالی است.

 اما “دانشجوی‌ متعهد و آگاه‌ از پیش‌ از انقلاب‌ تاكنون‌ همواره‌ در جستجوی‌ مهمترین‌مسائل‌ جاری‌ كشور بوده‌ است‌.”و “اگرچه‌ خود برخاسته‌ از قشرهای‌ مستضعف‌ جامعه‌ هم‌ نباشد، به‌عدالت‌ اجتماعی‌ و پر كردن‌ شكافهای‌ طبقاتی‌ به‌ چشم‌ یك‌ آرزوی‌ بزرگ‌ و بی‌بدیل‌می‌نگرد.”

 جناب آقای …

امروز شما به عنوان یک مسئول و مدیر تصمیم ساز در این شهر باید بدانید که هر شبی که ما سر بر بالین می‌نهیم عده‌ای قریب به چهار هزار نفر از همنوعان در همین شهر اسلامی دنبال تکه کارتنی به عنوان گرما بخش شب‌های سردشان هستند جالب اینجاست که بین اینها هستند تعداد قابل توجهی از زنان … بهتر است فرارسیدن فصل سرما هم به این فهرست دردها و آلام این جماعت اضافه کنیم که تنها علاج سرما را تکه کارتنی با پاره آتشی یافتند حتی اگر مرگ چندین نفر از اینان در اثر سرما افسانه پنداریم مسئله‌ی فساد اخلاقی و کشیده شدن اینان به وادی اعتیاد خود مقوله‌ای درد آور و غیر قابل اغماض است.

اکنون ما جمعی از دانشجویان دانشگاه‌های شیراز، مطالبه جدی خود را مبنی بر لزوم ساماندهی و ترتیب اثر در وضعیت کارتن خوابی در شهر شیراز به عنوان یکی از پدیده‌های ضد عدالت در سطح جامعه اعلام داشته و خواستار آن هستیم تا در کمترین زمان ممکن و با توجه به فصل سرما این وضعیت بهبود یابد.

كه در اين باره تذکر چند نکته را خالی از لطف نمی‌بینیم:

1.ممکن است تا کنون اقداماتی در این زمینه صورت گرفته باشد اما وضعیت موجود نشان از کافی نبودن این اقدامات برای حل این مشکل به صورت اساسی دارد لذا خواستاريم تا اجراي برنامه اي بلند مدت در اين باره ، هر چه سريعتر جهت اسكان موقت اين بي خانمان ها اقدام نموده و با ايجاد گرم خانه هايي راه حلي موقت را به اجرا در آوريد .

2. یادآور مي شویم که ما دانشجویان طبق فرمان رهبرمان بر خود فرض می‌دانیم که در عرصه‌ی عدالتخواهی و مطالبه‌گری از هیچ تلاشی دریغ نکنیم ، پس منتظر اقدامات عملی لازم در این زمینه هستیم و تا رسیدن به نتیجه مطلوب ، دست از مطالبه بر نخواهیم داشت.

3. لازم به ذکر است این آمادگی از طرف تعدادی از دانشجویان جهت ارائه گزارش و مستندات در جلسه ای با حضور جنابعالی و نمایندگان دانشجویی وجود دارد تا مسائل به صورت روشن، مطرح و بررسی گردد.

4. ما دانشجویان هیچ گونه اغماض و کمکاری را در حل این مسئله و دیگر مصادیق بی عدالتی جایز ندانسته و مصرانه پیگیر این مطالبه ی جامعه ی اسلامی تا رفع کامل آن معضل خواهیم بود .

از طرف :

 بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز ، بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد ، بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور ، بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی ، جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز ، تشکل وصال ، مجمع دانشجویان عدالتخواه ، موسسه ی اندیشه و بصیرت ، جمعی از طلاب شیراز

 قرار شد منتظر جواب بنشینیم  ، البته همانجا و جواب بخواهیم و خواستیم .

پس از شناسایی هویتمان وارد ساختمان استانداری شدیم ، ریس دفتر جناب استاندار جوری نگاهمان کرد که فکر کردیم شاخ داریم یا ترسیدیم ایشان شاخ در بیاورند اما نه ما داشتیم نه ایشان در آوردند .  به قسمت سیاسی و اجتماعی راهنماییمان کردند ، پیش معاون ، حرفهایمان را زدیم ، فرمودند : از بالا هم دستورش رسیده است ( وزارت کشور ) دستور رسیده تا کارتن خواب ها را ساماندهی کنیم ، نامه اش را زده ایم برای فرمانداری .

وقت اداری تمام شد.

روز بعدش به فرمانداری رفتیم ، معاونت سیاسی ، سرش شلوغ بود یک ساعت معطل شدیم اما زیارتشان کردیم و صحبت کردیم ، خوش مشرب بودند و شنوا ، ما را به دفتر آقای فرماندار بردند ، پس از لختی معطلی وارد دفتر شدیم . به اندازه ی یک دست گل کوچیک جا داشت ، شیک و لوکس و مجلل ، سکوت کردیم گفتیم بگذار تا کار پیش برود ، حرف زدیم ، فرمودند :

خودمان هم پیگیر مسئله ی کارتن خوابها بوده ایم ، کارهایی هم کرده ایم و اردوگاهی را هم داریم راه اندازی میکنیم که تا پایان آذر افتتاح میشود و میتوانیم بگوییم که تا پایان آذر دیگر کارتن خوابی توی شیراز نخواهیم داشت .

سر شوق آمدیم و ذوق کردیم و آنقدر ذوق کردیم که باورمان نشد ، شیراز شهر بدون کارتن خواب ، دو باره پرسیدیم تا پایان آذر ماه ؟ فرمودند : بله !  گفتیم اجازه داریم همین را تیتر کنیم و از قول شما رسانه ایش کنیم ؟ استقبال نمودند و ما را برای جلسه ی شنبه که فرمودند در همین رابطه است دعوت کردند .

وقت اداری تمام شد .

تا پایان اداری وقت زیادی مانده بود ، شبهای بارانی و سرد ، طاقت نیاوردیم ، به شهرداری رفتیم و نامه را دادیم .

شنبه جلسه بود ، رفتیم . چهره ی جوانامان در میان مدیران و مسئولان نامنحوس می نمود . جلسه شروع شد ، هرچه منتظر ماندیم بحث به کارتن خوابها برسد ، نرسید ! جلسه داشت تمام می شد ، پریدیم وسط حرفشان

_ آقا ما برای پیگیری بحث کارتن خوابها در شهر آمده ایم …

فرمودند : اشتباه آمده اید ، دستور کار جلسه مبرزه با مواد مخدر و کشت ماری جو آنا هست . پرسیدیم پس اردوگاه چه ؟ فرمودند : اردوگاه کذایی کمپ ترک اعتیاد اجباری است و تا کسی معتاد نباشد نمیتواند به آنجا برود . جلسه تمام شد .

آمپر چسباندیم ، رفتیم استانداری … حرف زدیم و باز ، وقت اداری تمام شد .

شنیدیم ،  دی آی سی ، پناگاه شبهای سردشان هست و زیر نظر بهزیستی و علوم پزشکی اداره میشوند . رفتیم بازدید ، یک جایش تعطیل بود ، یک جایش راهمان نداند و یک جایش را دیدیم ، گنجایش حدودا 25 نفر بود با وضعی نامطلوب و چندش آور . حساب کردیم پنج تا دی آی سی با همین ظرفیت ها که نهایتا 120 نفر جا بدهند ، راستی شنیدم آنی را که متعلق به بانوان بود مدتی تعطیل شد و دوباره با همت مسئول اردوگاه هدایت راه اندازی گردیده .

در خصوص این دی آی سی ها خوب است که اشاره کنیم همسایه هایش هم که عموما ندارها بودن دل خونی داشتن که کوچه و محله اشان شده است پاتوق مصرف مواد عده ای بی خانمان !  فرماندار هم میدانست و بر ناکارآمد بودنش صحه میگذاشت …

رفتیم شورای شهر ، ریس نبود ، نامه را دادیم به ریس دفتر ریس ، گفتیم : لطفا اقدام کنید و گرنه … فرمودند و گر نه ، هیچی ! گفتیم خدا حافظ …

روز بعدش باز رفتیم فرمانداری ، معاونت سیاسی

داغ کرده بودیم ، آقا چرا معطل میکنید ؟ فرمودند : روزی که جلسه برگزار شد من نبودم  اگر بودم مطرح میکردم و قضیه حل میشد . پیگیر شدیم ، آن روز ایشان را برکنار کرده بودند و روز بعد دوباره ابقا …  فرمودند : باز هم جلسه میگیریم و موضوع را مطرح میکنیم  ، قبول کردیم آمدیم بیرون .

رفتیم شهرداری ، معاونت اجرایی

حضرت آقا تشریف آورده بودند ، منتظرشان شدیم ، به حضور نطلبیدند ! همانجا نشستیم ، خواستند تشریف ببرند اقامه ی نماز ،در راه دیدیمشان ، صحبت کردیم و حرف زدیم  ، داد زدند ! ما هم داد زدیم… آرام شدند ، رفتند !

وقت اداری تمام شد .

رفتیم اردوگاه هدایت ، شنیده بودیم ساماندهی میکنند ، اردوگاه نبود ، چند اتاق اداری بود ، جمع آوری میکردند ، اما مکانی برای رسیدگی نداشتند .

چند روز بعد دوباره با همه ی مسئولین جلسه داشتیم ، رفتیم . دوباره حرفهایمان را زدیم ،  معاون سیاسی فرمانداری حمایت کرد ، مصوباتی تصویب شد ، قرار شد به زودی جلسه ای برای عملیاتی شدن پروژه گرفته شود . بعدا مطلع شدیم برخی از مسئولین که شخصا در جلسه حضور نداشته اند و نماینده اشان به جایشان چیزی را قبول کرده بود ، حرف نماینده را معتبر ندانسته بودند .

وقت اداری تمام شد .

روزهای بعد با هم جلسه ای برگزار شد .

رفتیم ، این بار همه آمده بودند : فرماندار ، معاونت سیاسی ، رییس شورای شهر ، معاونت اجرایی شهرداری ، رییس بهزیستی ، رییس کمیته امداد ، نماینده دادستانی و هرکس به این مسئله ربط پیدا می کرد …

این بار دیگر حرف نزدیم ، گوش کردیم :

طبق قانون مصوبه شورای عالی اداری کشور ، وظیفه ی هر کسی مشخص است ، خلا قانونی وجود ندارد .

شهرداری زیر بار نمی رفت ، هر چند قانون بود ، چشم ها به سوی رییس شورای شهر چرخید ، فرمودند : ما پیش قدم هستیم ، معاون اجرایی شهرداری کوتاه آمدند ، ما همچنان سکوت کرده بودیم هر چند باز هم داد میزدند و ما را متهم میکردند و نامه مان را بی نام و نشان میخواندند . گفتیم بگذار کار پیش برود .

زمان بستند و مصوب جلسه شد ؛  کمیته ی امداد ، چند اتاق در یک مسافر خانه بگیرد تا در راه مانده ای شب را در ترمینال و خیابان نخوابد و شهرداری تا دو هفته ی بعد حدودا آخر آذر پایان همان وقت مقرر جناب فرماندار ، گرمخانه ای را جهت اسکان شبانه ی کارتن خوابها آماده کند و وظیفه ی همه مشخص بود …

جلسه پایان یافت و وقت اداری هم تمام شد .

دوستانمان میگفتد دو هفته زیاد است نباید اینقدر وقت میدادید ، نباید سکوت میکردید ، دو هفته یعنی چهارده شب سرد !

جگرمان خون بود ، دل توی دلمان نبود ، هر از گاهی شبها به کارتن خوابها سر میزدیم ، کاری نمیشد ، اما کمکاری چرا !

باز هم رفتیم و آمدیم ، به ادارات به سازمانها ، شاید فرجی میشد ، اما انگار دیگر از مد افتاده بودیم دیگر تکراری شده بودیم ، کسی تحویل نمیگرفت .

آذر ماه گذشت ، دو هفته هم گذشت ، فرصت ها از دست رفتند و شبها یکی پس از دیگری مردند .

دیگر حرف نمی زنیم ، پای همه گیر است …!

وقت تمام شد .

 جا دارد اشاره کنیم که عده ای از مسئولین مربوط در این قضیه  انسانهای وظیفه شناسی بودند که اجرشان را به خدای تبارک میسپاریم و کمال تشکر را از ایشان داریم ، اما عده ی دیگری به شدت سنگ انداز حرکت ما به سوی جامعه ی آرمانی اسلامی بودند . که شاید در وقت مقتضی مشروح تر بیانش کنیم .