10 تا رباعی از «جواد آقا»

ما، مرد؟ نه! نامرد؟ نه! ما بی‌دردیم
باید همه راه رفته را برگردیم
تو هادی صد ایل شدی و رفتی
ما کوچه‌ی بن بست به نامت کردیم…

10 تا رباعی از «جواد آقا» را در ادامه می‌خوانید:

1
غم، از همه گونه‌ای فراهم دارم
– لبخند به لب داری؟
– دارم! دارم!
من حال و هوایم -ای شهادت- خوب است
در زندگی‌ام فقط تو را کم دارم…

2
نفرین به دلم که باز خسته‌ست دلم
کشتی شده و به گل نشسته‌ست دلم
آیینه خودش، سنگ خودش؛ پس نه عجب
از اینکه دو صدبار شکسته‌ست دلم

3
ما، مرد؟ نه! نامرد؟ نه! ما بی‌دردیم
باید همه راه رفته را برگردیم
تو هادی صد ایل شدی و رفتی
ما کوچه‌ی بن بست به نامت کردیم…

4
از چشم شما فشنگ‌ها می‌ترسند
از شیعه تمام جنگ‌ها می‌ترسند
در منزلت شما همین‌قدر که تا
پر باز کنید سنگ‌ها می‌ترسند

5
یک لحظه فرود آمد و یک سر زد و رفت
در محکمه آتش به برادر زد و رفت
خرما و کمی نان و کمی عشق… وَ بعد
دیوار صدا زد: چه کسی در زد و رفت؟!

6
در روز به چاه و نخل ها سر زد و رفت
در جنگ به فریاد «أنا حیدر» زد و رفت
در شب -دل شب- برای ما بی خبران
خود را چقدر این در و آن در زد و رفت…

7
از اول عمرتان علی یار شماست
هم یار شماست هم که غمخوار شماست
الآن هم از اینکه جایتان خوابیده‌ست
پیداست همیشه خواب و بیدار شماست

8
از عشق نترسيدي و راه افتادي
با دست برادران به چاه افتادي
يک عکس گرفته‌ام؛ ببين يوسف‌جان!
در چاه چقدر مثل ماه افتادي…

9 / حباب 1
بر هر که پناه آورم می‌میرم
می‌گریم و با چشم ترم می‌میرم
ای دوست! مرا ناز کن،اما از دور
دستی بکشانی به سرم می‌میرم…

10 / حباب 2
حاشا که تو در نیاز من ناز کنی
هیچم؛ تو مبادا که برانداز کنی
در چشم خلایق آبرو خواهم داشت
الّا که تو مشت بسته را باز کنی…