رنجرو از جذابترین قهرمان‌های سال‌های اخیر سینمای ایران

تنهای تنهای تنها” که حتما باید اسمش را تغییر دهد، فیلمی مناسب برای تماشاگر ایرانی است و حیف است از “رنجرو” اگر به همین فیلم ختم شود. ای کاش سازندگان این فیلم به فکر ساخت فیلم های دیگری درباره رنجرو و زندگی او باشند

مسعود غزنچائی– نگاهی به فیلم تنهای تنهای تنها ساخته احسان عبدی پور

فیلم با یک رویا آغاز می شود. رویایی که- اگرچه با ضرباهنگ بسیار تندی ساخته شده- معرفی خوبی از شخصیت اصلی فیلم -رنجرو- و موقعیت او در محیط اطرافش به نمایش می گذارد.

در رویای رنجرو، او و دوستانش در دریا –که منبع معیشت آنها نیز هست – مشغول بازی هستند و ناگهان با حمله یک جنگنده مواجه شده و فرار می کنند. اما رنجرو که تیربار خالی از سرباز را می بیند، بدون اینکه بترسد و پایش بلغزد، با اعتماد به نفس پشت تیربار می نشیند و تمام نیرویش را در دستانش جمع کرده و جنگنده را مورد هدف قرار می دهد. رنجرو، در شرایطی که بزرگترها میدان را خالی کرده اند دست به مقابله با عوامل خارجی تهدید کننده محیطش می زند.

تنهای تنهای تنها (بخوانید “رنجرو”) فیلمی درباره بلندپروازی های پسربچه ای به نام رنجرو است. پسربچه ای در میان بچه های هم سن و سالش مانند بزرگ ها رفتار می کند، اگرچه سن کمی دارد و حتی پشت لبش هنوز سبز نشده، با بزرگترها می گردد. با آنها نشست و برخاست می کند، چای می خورد و معامله می کند. رنجرو ماهی فروش است و برای پول در آوردن، کاه حمل می کند اما نمی خواهد تا آخر عمر یک ماهی فروش ساده باقی بماند. حاشیه نشین است اما می خواهد به قله نزدیک شود. رنجرو آرزوهای بزرگی دارد و می داند که اول از همه باید خودش را به اطافیانش ثابت کند. او در خانه ای بزرگ شده است که وابستگی معنایی ندارد. باید کار کرد.

فیلمساز در ابتدای فیلم، محیط پیرامون قهرمان فیلم، خانه و خانواده و دوستانش را که مهمترین افراد زندگی رنجرو هستند به خوبی نمایش می دهد. رنجرو برای فروش ماهی با قیمت بهتر سراغ خارجی ها می رود و در همین موقع با یک کودک روس (آمگ) آشنا می شود. کودکی که برخلاف رنجرو – که فعال است و با همه گرم می گیرد و با اعتماد به نفس صحبت می کند – تنهای تنها روی سقف شیروانی خانه اش نشسته و ماتم زده به روبرو خیره شده است و دلش جای دیگر است.

شروع دوستی این دو پسربچه در خانه آمگ است. او پسر مهندسی روس است که با پدر و نامادری اش زندگی می کند. اما برخلاف رنجرو زندگی کسل کننده ای دارد و همین موضوع عاملی می شود که او جذب رنجرو شود.حال و هوای رنجرو، خلا زندگی پسرک روس است. او مادرش را از دست داده و هیچ دوستی ندارد. خیال رنجرو از اینکه یک سفینه فضایی و یک موجود فضایی دیده است، عامل اشتراک او و آمگ است و مادر آمگ نیز که حضور رنجرو را عامل محرکی برای نجات پسرک از این بحران می بیند، مانع دوستی این کارگرزاده و مهندس زاده نمی شود. پسرک روس با این دوستی به دنبال هیجان نداشته ی زندگی است و می خواد خلا های زندگی اش را با رنجرو پر کند و یخ زندگی اش بشکند. رنجرو اما در دوستی به دنبال رفاه نداشته زندگی اش نیست. چشم به زندگی آرام و بی دغدغه مالی خانواده روس ندارد. برخلاف آمگ که بی هیچ مانعی با رنجرو دوست می شود و می تواند با او معاشرت کند، رنجرو باید تاوان این دوستی را بدهد. جلوی خانواده و دوستانش بایستد و سرکوفت های دایی اش را که کینه ای کهنه از روس ها دارد، تحمل کند و می کند. زجرهای گذشته از رنجرو یک مرد ساخته و او بیدی نیست که با این بادها بلرزد. او – برخلاف کودک فیلم مروارید که به خاطر تخم لاک پشت(!) به نزدیک ترین اطرافیانش حمله می کند- می خواهد پول دربیاورد و مشکلات خانواده اش را برطرف کند و از بیان این مسئله که به زودی برای خواهرش چرخ خیاطی می خرد و پدرش را به بهترین دکتر تهران می فرستد، هیچ ابایی ندارد.

تا میانه فیلم رنجرو بر تمام مسائل و مشکلات اطرافش غلبه می کند و خودی نشان می دهد و با شنیدن این موضوع که روس ها برای آماده سازی نیروگاه اتمی بوشهر، قیمت بیشتری پیشنهاد داده اند و در پی آن به مردم و دوستان رنجرو فشار وارد خواهد آمد، دوباره سعی در مقابله با این موضوع می کند. او که در این موضوع روس ها را مقصر می بیند، دوستی اش را با آمگ قطع می کند و به مادر آمگ می گوید که تا چند روز نمی تواند با آمگ ارتباط داشته باشد. رنجرو منافع خانواده و دوستانش را به دوستی با آمگ ترجیح می دهد.

او می خواهد با این موضوع مبارزه کند و به نوعی، آمگ را تحریم می کند. آمگ اما به رنجرو عادت کرده و باز سراغ او می رود و حتی از پدرش که در نیروگاه کار می کند ، می خواهد که تلاش کند قیمت پیشنهادی به مقدار اولیه بازگردد.

رنجرو اما همچنان بلندپرواز است و تشنه یادگیری. او نمی خواهد مثل اطرافیانش موجودی منفعل بماند و به همین خاطر می فهمد که “باید بیشتر بداند”!

اخبار روز را رصد می کند و می خواهد از مسائل روز و منافع بین المللی کشورش سر دربیاورد.

از میانه فیلم به بعد، رنجرو مسئله پیدا می کند. مسئله ای که فراتر از خانه و محله و شهر و کشورش است. در همین حین، سیاست، دوستش را از او می گیرد. آمگ به ناچار او را ترک می کند و به روسیه می رود. رفتن آمگ و تنهایی رنجرو -که آمگ را تنها کسی می داند که بلندپروازی های او را باور می کند- به رنجرو لطمه می زند و غرور او را می شکند.رنجرو که می بیند دیگر زورش نمی رسد و توان مقابله با شرایط ایجاد شده را ندارد، اعتراض می کند.

خانه را ترک می کند. می خواهد جهان صدایش را بشنود و حرفش را به دنیا بزند. اما نه با حقارت و مظلوم نمایی!

رنجرو چکمه به پا می کند. مانند قهرمانان وسترن، کلاه می پوشد و کوله اش را برمی دارد. رنجرو خشمگین است اما فریاد نمی زند. به اطرافیانش توهین نمی کند. شیشه نمی شکند. گریه نمی کند تا دیگران بر او ترحم کنند. رنجرو یاد گرفته که در زندگی باید هرکس کوله بارش را خودش به دوش بکشد. او خشمش را نگاه می دارد تا در فرصت مناسب و با کمک دوستانش به آرزویش –رفتن به روسیه- جامه عمل بپوشاند. روسیه دیگر برای او تنها چخوف و داستایوفسکی و تولستوی نیست. او با رفتن به روسیه هم می خواهد رفیق از دست داده اش را پیدا کند و هم می خواهد غرور از دست رفته خودش را احیا کند.

جهان برای رنجرو محدود به لنج و قایق و ماهی و مدرسه نیست. او می خواهد در مقابل بزرگترین سیاستمداران دنیا بایستد و مقابل آنها سخن بگوید. چون می داند اعتماد به نفس این کار را دارد و حرف هایش برای آنها شنیدنی خواهد بود.

رنجرو، قهرمانی است که سینمای ایران مدت ها انتظار او را می کشیده. قهرمانی که بلندپرواز است و رنج کشیده. خانواده اش را دوست دارد و وابستگی به کسی ندارد.

تنهایی و استقلال رنجرو او را از یک طرف به قهرمانان وسترن نزدیک کرده و شرایط خانوادگی و وضع معاش او و صداقت و سادگی اش او را به شخصیت های فیلم های نئورئالیستی شبیه می کند. و رنجرو علاوه بر همه این ها یک ویژگی مهم دارد: بلندپرواز است و به فرداهایش نگاه می کند. او نمی خواهد خودش را با شرایط وفق دهد بلکه می خواهد شرایط را با خودش هماهنگ سازد. رنجرو، “نه” گفتن را در زندگی یاد گرفته است.

تمام این ویژگی ها به همراه طنز موجود در صحبت کردن رنجرو با اطرافیانش و نگاه از موضع بالای او به هم سن و سالها و حتی معلم های مدرسه اش، باعث شده که رنجرو، آنقدر جذاب باشد که هر تماشاگری به خوبی با او همذات پنداری کند.

سینمای امروز ما به چنین پسربچه هایی نیاز دارد و نه به کودکانی که آنقدر بی مایه هستند که با یک سیلی خانه را ترک می کنند و به خانواده دیگری پناه می برند و یک شبه و به خاطر یک چرخ و فلک می خواهند مادرشان را عوض کنند.

فیلمساز، فضای زندگی خانواده رنجرو و تفاوت های آن با خانواده آمگ را به خوبی به تصویر کشیده است. آمد و شد های این دو و لحظات تنهایی آمگ در خانه از یک طرف و هیجان و اشتیاق و امید رنجرو از طرف دیگر خیلی خوب در لحظات فیلم چیده شده است. نکته مهم دیگر این است که فیلمساز حد و مرز شوخی و طنازی های شخصیت کنایه آمیز رنجرو را به خوبی رعایت کرده است.

یکی از تاثیرگذارترین لحظات فیلم، زمانی است که مادر آمگ با سردرگمی فراوان و در تاریکی شب در کنار آمگ می نشیند و با آنکه پر از فریاد است اما از صحبت کردن با او ناتوان است. در این لحظه با پل صوتی “لالایی” ، کارگردان ما را از فضای سرد خانه آمگ به فضای گرم خانه رنجرو و حال و هوای صمیمی آن خانواده می برد.

فیلمساز با آگاهی در دام “تصویر کردن عشق های کودکی” نیفتاده و رنجرو را از مسیر اصلی اش  خارج نکرده است. تنوع موجود در فیلم برای موقعیت های مختلف رنجرو نیز حاصل هماهنگی خوب گروه فیلمنامه نویسی است.

 در بخشی از اواسط فیلم، فیلمساز کمی بیش از حد بر روی شخصیت زن روس و درونیات شخصی او تاکید می کند. تا جاییکه این تردید را به وجود می آورد که قصد دارد شخصیت اصلی را از رنجرو به زن روس تغییر دهد و همین موضوع باعث می شود که تماشاچی برای لحظاتی از فیلم و رنجرو عقب بماند و یک فاصله کوتاه بین تماشاچی و رنجرو به وجود می آید که خوشبختانه در ادامه این فاصله از بین می رود.

همچنین رابطه بین زن روس و همسرش در فیلم تصویر نشده و حتی در موقعیت مشترک آن سه، سر میز شام، دیالوگی بین زن و مرد روس برقرار نمی شود نمی شود که البته این موضوع لطمه ی چندانی به فیلم نمی زند.

“تنهای تنهای تنها” فیلم صادقانه ای است و با بودجه ای که در ساخت آن صرف شده، آبروی سینما را خریده است و یک فیلم تمام عیار برای یک فیلمساز اولی محسوب می شود.

فیلمسازی که از بیان هویتش ابایی ندارد. جغرافیایش را به خوبی می شناسد و از تمامیت آن دفاع می کند.مانند برخی فیلمسازان خودش را پشت ژست انسان دوستانه فیلم قائم نمی کند و دلش نمی خواهد به مردم توهین کند و ادای عرفان دربیاورد.

“تنهای تنهای تنها” که حتما باید اسمش را تغییر دهد، فیلمی مناسب برای تماشاگر ایرانی است و حیف است از “رنجرو” اگر به همین فیلم ختم شود. ای کاش سازندگان این فیلم به فکر ساخت فیلم های دیگری درباره رنجرو و زندگی او باشند . رنجرو یکی از جذابترین قهرمان های سال های اخیر سینمای ایران است.