دربند سادگی (نقد فیلم "دربند")

حتی جایگاه جنبش دانشجویی نشان داده شده در چند سکانس مشخص نیست و جنبش دانشجویی نشان داده شده نیز در حد یک تحصن مضحک و چند جمله کلیشه‌ای (شما باید جامعه تون رو درمان کنید…) باقی می‌ماند.

مریم ماهانی– “دربند” به کارگردانی “پرویز شهبازی” داستان دختر شهرستانی است که در یکی از دانشگاه‌های تهران قبول می‌شود؛ در این شهر با افرادی منفعت‌طلب و خودخواه آشنا شده و دچار مشکلاتی می‌شود؛ هر چند عده ای فیلم را ضد تهران و درحال بازنمایی چهره‌ای مخوف و ناسالم از تهران می‌دانند و نازنین را دختری معقول؛ اما نگارنده بر این اعتقاد نیست.

نازنین دخترِ شهرستانی ساده‌ای است که بدون هیچ‌گونه پس‌زمینه فکری و شناخت از اوضاع فرهنگی! تهران، به تنهایی پا به آن گذاشته است. او در همان ابتدا از یک بنگاه املاک، آدرس خانه‌ای را گرفته و به‌راحتی و بدون هیچ‌گونه پرس و جویی آن را اجاره می‌کند.

“نازنین” دختر شهرستانی ابلهی است که هرچند با قرار گرفتن در یک موقعیت نامناسب اعتراض می‌کند ولی باز هم در آن گرفتار آمده و شرایط را می‌پذیرد، او مقهور شرایط است؛ همان‌طور که در خانه پیرمرد درس دادن به یک پسر را می‌پذیرد در صورتی‌که پیش از این گفته بود حاضر به انجام چنین کاری نیست. دختری که با درک شرایط خانه و هم‌خانه‌ای خود، با اشکی از رفتن باز می‌ماند و حتی پس از دیدن پاسپورت “سحر” و گیرافتادن در دام سفته‌ها، پاسپورت را در ساک قرار می‌دهد و اجازه می‌دهد که “سحر” به خواسته‌اش برسد و خود مغلوب شرایط شود. تمام روابط منفعت‌طلبانه را مشاهده می‌کند ولی حتی پوشش و آرایش مورد خواست “سحر” را می‌پذیرد.

به راحتی نمی‌توان تمام مشکلات پیش آمده را پای صمیمیت و سادگی و صداقت او گذاشت چرا که او دوستی‌های چندساله سحر با دوستانش و بی‌معرفتی آن‌ها را می‌بیند؛ متوجه منفعت‌طلبی سحر در خروج از کشور می‌شود ولی ساده‌لوحانه از کنار آن‌ها می‌گذرد.

فیلم تعریفی از روحیات و فرهنگ و اعتقادات نازنین و خانواده اش به مخاطب نمی دهد. تنها خود “نازنین” را می بینیم که هرچند به ظاهر از پس مشکلاتش برمی‌آید و می‌تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد ولی در نهایت ‌در جهنم تهران در حال دست و پا زدن است، برای رهایی هم‌خانه‌اش از مشکلات پیش آمده تمام سعیش را می‌کند، حتی سفته گرو می‌گذارد؛ او اجازه می‌دهد شرایط جامعه، وضعیت او را تعیین کند.

فیلم، پر است از موقعیت‌ها و دیالوگ‌های اضافه؛ در روند فیلم نه اثری از قرآنی که او در بدو ورود به منزل از کیفش بیرون می‌آورد و روی طاقچه می‌گذارد، می‌بینیم و نه گوشت نذری که حاج خانمِ از مکه برگشته به او می‌دهد. او دربند است، دربند بلاهت و سادگی شهرستانی‌اش ‌؛ دربند شرایط تهران و بی‌اخلاقی آن.

حتی جایگاه جنبش دانشجویی نشان داده شده در چند سکانس مشخص نیست و جنبش دانشجویی نشان داده شده نیز در حد یک تحصن مضحک و چند جمله کلیشه‌ای (شما باید جامعه تون رو درمان کنید…) باقی می‌ماند. تنها حرف‌هایی زده می‌شود که نازنین در عمل به آن‌ها، گرفتار می‌شود و تنها می‌ماند.