نقدی بر "خاکستر و برف"

کارگردان موفق شده است از یک موضوع معمولی که شاید در نگاه اول خسته کننده نیز به نظر برسد، یک ملودرام جذاب بسازد که مخاطب را تا انتهای فیلم با خودش همراه می کند و بازی های خوب بازیگران فیلم نیز به این مساله کمک می کند

*میثم ظهوریان

داستان خاکستر و برف در مورد رزمنده ای است که به دلیل مقصر دانسته شدن در شهادت همرزمش (داوود) از طرف خواهر او(ریحانه)  که نامزد وی بوده است، 25 سال است  جلای وطن کرده است. پیدا شدن پلاک وی در کنار جسد شهیدی که مسوولین احتمال می دهند داوود است بهانه ای برای بازگشت وی فراهم می سازد تا ماموریت اطلاع دادن این ماجرا به مادر داود نیز به عهده او گذاشته شود. مخالفت شوهر ریحانه با این موضوع به بهانه سفر کربلا  و ماجراهای متعاقب آن داستان فیلم را شکل می دهد.

 –     کارگردان موفق شده است از یک موضوع معمولی که شاید در نگاه اول خسته کننده نیز به نظر برسد، یک ملودرام جذاب بسازد که مخاطب را تا انتهای فیلم با خودش همراه می کند و بازی های خوب بازیگران فیلم نیز به این مساله کمک می کند..

–     خاکستر و برف را می توان نگارشی ضعیف تر (هم به لحاظ فیلم نامه و هم به لحاظ ساخت) از آژانس شیشه ای دانست. همانند آژانس شیشه ای داستان فیلم مبتنی بر قصه رزمنده ای است بریده از جامعه و هضم شده در روزمرگی های اجتماعی که رویدادی غیرمنتظره (پیدا شدن پیکر همرزم و دوستش) وی را به گذاشته اش پیوند می زند. احسان نیز مانند حاج کاظم آژانس شیشه ای در مسیر هدفی که برای خود پس از این پیوند برگزیده است با نیش و طعنه قشرهایی از جامعه روبرو است و در انتها نیز به سرنوشتی مشابه عباس آژانس روبرو است.

–     فیلم شخصیت های اصلی خود را به صورت دیجیتالی(سیاه و سفید) تعریف می کند. در یک سو شخصیت مثبت فیلم که رزمنده ای فداکار بوده که مظلومانه بدون گناه محکوم شده، حتی از خود نیز دفاع نکرده است، به خاطر این مساله سال ها است کشور را ترک کرده است و هم اکنون هم حداکثر تلاش را در جهت رعایت اخلاق دارد قرار دارد و در سوی دیگر شخصیت منفی فیلم معلمی است که از ابتدا تا انتهای فیلم رفتاری پرخاش گونه دارد، بدون هیچ دلیلی حاضر است انواع اتهام های سیاسی و اقتصادی را به رقیبش وارد کند و صرفا به خاطر احتمال ضرر و زیان مالی خودش می خواهد مادر و خواهر داود (مادر همسر و همسر خود) را که 25 سال منتظر پیدا شدن پیکر شهید بوده اند از حضور در تشییع جنازه او محروم کند.

–     این نگاه سیاه و سفید اگر چه در طول نمایش فیلم می تواند منجر به هم ذات پنداری بیشتر بیننده با شخصیت مثبت فیلم شود، اما از پایداری این احساس می کاهد. چرا که در دنیای واقع کمتر می توان ما به ازای اجتماعی برای این دو شخصیت یافت.

–     باید اذعان داشت، بر خلاف خیلی از فیلم های جشنواره (و فیلم های دفاع مقدس) خاکستر و برف دارای دو عنصر سر و ته در داستان خود است و مشکل داستان به میانه و حواشی داستان اصلی بر می گردد. بخش عمده ای از جذابیت داستان فیلم را سوال هایی تشکیل می دهد که در حین فیلم برای مخاطب ایجاد می شود. سوال هایی مانند این که علت اصلی و پشت پرده مخالفت ابراهیم با مطلع شدن مادر شهید از تشییع جنازه پسرش چیست؟ چرا احسان داستان شهادت داوود را برای خانواده داوود تعریف نکرده است؟ و…. این ها همه  سوال هایی است که عملا فیلم در انتها تمام آن ها را بی جواب می گذارد. البته می توان روشنفکرانه تحلیل کرد که هدف کارگردان درگیر کردن ذهن و خلاقیت تماشاگر با موضوع است، ولی آن چه به واقعیت نزدیک تر به نظر می رسد این است که خود وی هم پاسخی برای سوال ها نداشته است و صرفا برای جذاب تر کردن فیلم از آن استفاده نموده است (که البته در این امر نیز موفق بوده است).

–     دلیل مخالفت شدید و عصبانی گونه ابراهیم با مطلع کردن مادر داوود در فیلم برای بیننده مشخص نمی شود. همچنین بیان دلیل این که چرا احسان جریان شهادت داود را به خانواده وی نگفته است و به جای آن کشور را ترک کرده است به بعد از تشییع داود حواله داده می شود و مخاطب این ابهامات را در انتها با خود به خارج از سالن سینما می برد.

–     چاشنی فیلم استفاده از یک مثلث کم رنگ عشقی است.  یکی از سه ضلع این مثلث(ریحانه) زنی متاهل است که آن گونه که از محتوای فیلم برداشت می شود، قرار بر ازدواجش با احسان (که در حال حاضر در روسیه دارای همسر و فرزند است) بوده است، اما به دلیل ماجرای شهادت برادرش داود و مقصر دانستن احسان در آن به ازدواج ابراهیم (نقش منفی) فیلم در می آید. در پایان فیلم نیز (بدون بیان دلیل مشخصی) معلوم می شود که روایت نادرست ابراهیم از ماجرا باعث مقصر دانستن احسان شده است. این مساله بهانه ای برای کارگردان فراهم می سازد که علاقه زن متاهل به نامزد پیشینش احسان را در قالب صحنه هایی مانند مراجعه ریحانه در کنار دریا به احسان (که با وزش باد به چادر ریحانه در نمای دور رمانتیک تر نیز به نمایش کشیده می شود) یا دفاع از او در برابر شوهرش در انتهای فیلم به نمایش درآورد.

–     اگر چه کارگردان یکی از اهداف فیلم خود را نقد نگاه غیرمنصفانه به جنگ و آدم های آن اعلام می کند، اما در نمایش این نگاه غیرمنصفانه تا حد زیادی ضعیف  عمل کرده است و شعاری بودن و بعضا غیرمنطقی بودن بی انصافی های ابراهیم باعث می شود بیننده نتواند ارتباط جدی با آن برقرار کند.

–     به هر شکل و علی رغم وجود برخی ضعف های ساختاری در فیلم نامه و ساخت، خاکستر و برف این امیدواری را به وجود می آورد که نسلی جدید از کارگردانان در سینمای ایران در حال ظهورند که می توانند جای کارگردان های نسل قدیم بریده از دفاع مقدس را پر کرده و مفاهیم آن را به نسل آینده منتقل کنند. آن چه که برای فراهم کردن  بستر تاثیرگذاری بیشتر این نسل ضروری به نظر می رسد این است که بر روی ساخت فیلم نامه های قویتر و پرورش نسلی معتقد به آرمان های  انقلاب اسلامی در این بخش مهم از زنجیره ارزش صنعت سینما نیز سرمایه گذاری جدی تری شود.