دست برتر «گفتمان انقلاب» در منطقه

اهدافي كه انقلاب ايران نقش بسزايي در احياي آنها داشت، مشكل‌ساز حقيقي براي منافع آمريكا هستند كه عبارتند از: «علاقه مردم به اجراي اسلام و تشكيل حكومتهاي مستقل غيروابسته و مخالف اسرائيل»

علی‌رضا کمیلی*

حضور آمريكايي‌ها در منطقه

آمريكايي‌ها از همان روزهاي اول و خصوصاً پس از خودنمايي در جنگ جهاني دوم، براي اين منطقه برنامه‌هاي زيادي داشتند ولي همواره رقيب سرسختي بنام امپراطوي شوروي، گاهاً گوي ميدان را از آنان مي‌ربود. خصوصاً كه در دهه پنجاه و شصت بسياري از كشورهاي منطقه وابسته به قطب چپ شده بودند و جريان ناسيوناليزم عرب، كه وابسته به قطب چپ بود پيشتاز آن بود و اين خاطره تلخ در اذهان آنان باقي مانده بود. پس از افول اين جريان، خصوصاً پس از شكست در جنگ شش روزه در 1967 با پيشتازي سادات – رئيس جمهور مصر- از دهه هفتاد ميلادي، آمريكاگرايي نيز فزوني يافت.

ايران نيز، در آن شرايط، متولي ژاندارمي منطقه و پيشتازي در خاورميانه براي حمايت از منافع آمريكايي‌ها شده بود و نقش خود را به خوبي بازي مي‌كرد!

انقلاب ايران و تغيير برنامه‌ها

هنوز از روزهاي خوش آمريكايي‌ها و رؤياهاي بلندشان براي چپاول منطقه، چند سالي نگذشته بود كه در اواخر دهه 70 يعني در سال 1979 انقلاب ايران، همه معادلات طرفين را به هم ريخت.

شوروي از ترس رسيدن اين انديشه به مرزهاي چين، افغانستان را به تسخير درآورد و عراق، كشور وابسته به خود را مسلح نمود و آمريكا نيز از كودتا تا حضور مستقيم در جنگ و تجهيز عربها و… را به اجرا گذاشت و در منطقه، رقيبي جديد نيز يافت كه اتفاقاً، گفتماني جديد داشت و رقيب هر دو قطب شده بود!

گفتماني كه مبتني بر اسلام بود و اين بمعناي امكان الگو شدن اين مدل براي ساكنان اكثراً مسلمان خاورميانه بود. مردماني كه سالها بود در شوق تحقق اسلام و بازگشت مجدد قدرت آن، مي‌سوختند.

خاورميانه جديد و شكست آن

اما پس از فروپاشي قطب چپ در 1990 شرايط تغيير كرد. انقلاب ايران در اثر جنگ، تضعيف شده بود و اينك، آمريكا بستر را براي حضور جدي خود در منطقه مهيا مي‌ديد. اولين نقش‌آفريني آمريكايي‌ها در جنگ 1991 كويت هويدا شد و از آن پس، اميد به داشتن «دست برتر» در منطقه، در دلهاي آنان فزوني يافت. همراهي كشورهاي خودفروخته منطقه، نقش مهمي در اين اميدواري بازي مي‌كرد و حالا ديگر اين عربستان بود كه بايد نقش ژاندارمي را به عهده مي‌گرفت. طرح خاورميانه جديد طراحي شد و همگي بر پايبندي به آن، قسم ياد كردند!

از آن پس، هر روز و هر روز بر تركتازي آمريكا در منطقه افزوده شد. اقدامات اسلامگرايان و انقلابيون مسلمان در كشورهاي مختلف سركوب شد. هرچند رشد اسلامگرايي و تلاش براي حضور اجتماعي اسلام – خصوصاً پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و نيز موفقيت او در حفظ خود در حمله هشت ساله همه جهانيان به او – چيزي نبود كه به اين راحتي قابل كنترل باشد.

خاورميانه بزرگ و نتيجه معكوس!

سياست «خاورميانه جديد» راهي از پيش نبرد تا اينكه در سال 2001 به برجهاي دوقلوي نيويورك حمله شد. آمريكا سوار بر اين موج علاوه بر آغاز گسترده موج اسلام‌هراسي در غرب، حضور مستقيم نظامي در منطقه را نيز در ذيل طرح «خاورميانه بزرگ» از سال 2002 به اجرا درآورد و همان سال به افغانستان حمله و سال بعد عراق را اشغال نمود!

از آن پس، آمريكا سعي كرد تا «دموكراسي آمريكايي» را ولو به زور سرنيزه به مردم منطقه تحميل كند! البته جالب اينجا بود كه هر جا، دموكراسي وارد شد، بر خلاف تصور آنان، راي اكثريت بر گروههاي اسلامگرايي تعلق گرفت كه تعلقي به فكر غربي نداشتند. عراق، كه آمريكا هزينه بسياري را براي آن كرده بود نمونه بارز آن بود و از قضا سركنگبين صفرا فزود!

بنابراين، اين حضور مستقيم نيز نتوانست جريان اسلامگرايي كه ريشه در هويت مردم منطقه داشت را متوقف سازد. در آن سو، حزب‌الله در سال 2000 موفق به اخراج اسرائيلي‌ها از خاك لبنان شده بود. اين امر اميدي مضاعف را در گروههاي جهادي منطقه ايجاد كرد. اين پازل در 2006 و با موفقيت در جنگ 33 روزه و در 9-2008 با پيروزي در جنگ 22 روزه غزه تكميل شد و نماد قدرت غرب در منطقه را تحقير كرد. اين روند در 2011 و با قيام مردمي ملل عرب عليه حكام دست‌نشانده غرب، به اوج خود رسيد.

ايران هراسي هم جواب نداد!

نيم‌نگاهي به تحولات تاريخي سه دهه اخير نشان مي‌دهد كه اهداف آمريكايي‌هاي در منطقه با بن‌بست نسبي مواجه شده‌اند. گرچه آنان هزينه بسياري كرده‌اند تا دولتهاي منطقه را با «ايران» دشمن سازند و هجمه تبليغي رسانه‌هاي وابسته به آنان نيز چنين سمت و سويي را داشته است ولي مشكل اينجاست كه اينك واضح است كه فقط ايران نيست كه منافع آمريكاييها در منطقه را به خطر انداخته است و در واقع، اهدافي كه انقلاب ايران نقش بسزايي در احياي آنها داشت، مشكل‌ساز حقيقي براي منافع آمريكا هستند كه عبارتند از: «علاقه مردم به اجراي اسلام و تشكيل حكومتهاي مستقل غيروابسته و مخالف اسرائيل»

بعبارتي اينك، اين مطالبه كه روزي فقط ايران سردمدار آن بود، عمومي شده و با «ايران‌هراسي» موجود، مشكل آمريكايي‌ها در تحقق اهداف‌شان برطرف نشده است.

از همين روست كه بيداري اسلامي، جرياني «استقلال‌گرا»، «مردمي»، «اسلامگرا»، «ضدآمريكايي»‌ و «ضداسرائيلي» است. اين يعني همان چيزي كه آمريكايي‌ها از آن هراسناك بودند و بنظر مي‌رسد امروز، تنها ابزار برنده آنان، دميدن در اختلافات مذهبي براي خراب كردن شرايط فعلي باشد و حتي در اين صورت نيز، عايدي ايجابي براي آنان باقي نخواهد ماند لذا به سلبيات روي آورده‌اند.

ريشه‌هاي دست برتر ما

گرچه فعاليت جمهوري اسلامي ايران در عرصه حمايت از «مقاومت» از جمله علل اصلي حفظ و گسترش اين جريان در سه دهه اخير به شمار مي‌رود ولي واقع اين است كه عملكرد ما در عرصه سياست خارجي و خصوصاً ديپلماسي عمومي و عملكرد رسانه‌اي موفق نبوده است و بيش از همه نان بازوي‌ خودمان را خورده‌ايم!

بدين معنا كه مقاومت داخلي جمهوري اسلامي ايران بر همه جنگ و تحريم و فشارها و ايستادگي بر گفتمان انقلابي خويش و موفقيت در اين پايداري، مهمترين راز بقاء اين انديشه و اثبات امكان موفقيت آن در عرصه عمل بوده است. چيزي كه شمع اميد جريانات اسلامگرا را در اين سه دهه روشن نگاه داشت و با تبديل شدن به الگوي مقاومت و اثبات «ما مي‌توانيم» گفتمان اسلامي را در عرصه واقع نيز كارآمد نشان داد، همين ايستادگي جمعي در داخل كشور و فائق آمدن بر مشكلات و رشد تدريجي در عرصه‌هاي مختلف علمي، نظامي، امنيتي و… بوده و هست.

اينچنين است كه اين «گفتمان» اينك، مطلوب مردمان كشورهاي منطقه است و بتدريج در مصر، تونس و.. امكان رسيدن به قدرت را يافته است و البته موفقيت آن در عرصه عملي، مهمترين مرحله ضامن بقاء يا حذف آن خواهد بود.

* وبلاگ آرمان خواهی