برلین منفی7؛تصویر نامناسب انسان شرقی در برابر مهربانی غرب

آن چه در پایان برای بیننده فیلم باقی می ماند تصویری نامناسب از انسان شرقی (کلاهبردار، متعصب، بی منطق، ترسو) در برابر مهربانی و نظم و مهمان پذیری غربی ها می باشد.

برلین -7*میثم ظهوریان

 علی اسماعیل عباس کودک 12 ساله عراقی بود که در سال 2003 در حمله موشکی آمریکا به منزلشان در عراق پدر، مادر حامله و 13 نفر دیگر از اعضای خانواده شان کشته شده و علی نیز هر دو دست و یک پای خود را در این حمله از دست می دهد.

طبیعتا چنین اتفاقی می توانست به نماد وحشی گری غرب در جنگ عراق مبدل شود، اما اتفاقی که دستگاه رسانه ای غرب رقم می زند عکس این ماجرا است. علی به بیمارستانی پیشرفته در لندن انتقال داده شده و با استفاده از جدیدترین تکنولوژی درمانی دست و پای رباتیک جایگزین دست و پای قطع شده وی می شود. از همینجا است که وی به سوژه مشترک رسانه های غربی تبدیل شده و در برنامه های مختلف این رسانه ها حضور پیدا می کند. برنامه معروف 60 دقیقه ای شبکه آمریکایی CBS  وی را نماد جنگ عراق خوانده و سایر رسانه های غربی (تایم ، تلگراف ،  …) وی را به نماد انسان دوستی غرب در برابر کشته های جنگی که غرب ناخواسته درگیر آن شده است تبدیل می کنند.

بازی رسانه ای دستگاه  اطلاعاتی غرب حتی تا چاپ کتاب خاطرات علی و دادن ملیت و پاسپورت انگلیسی و کانادایی و مستمری مادام العمر به وی ادامه پیدا می کند و در این میان کمتر کسی است که از خود سوال کند چه کسی علی را به چنین سرنوشتی مبتلا کرده است و آیا بقیه نزدیک به یک میلیون نفر کشته شده و مجروح حمله غرب (از جمله 13 عضو کشته شده خانواده علی) نیز از الطاف آزادی بخشان غربی خود به همین شکل می توانند بهره بگیرند؟

فیلم خاکستر و برف را می توان نمایش دهنده همین سناریوی رسانه ای غرب در قالب داستانی دیگر دانست، با این تفاوت که این بار هزینه های این جنگ تبلیغاتی  به دوش دستگاه فرهنگی جمهوری اسلامی قرار گرفته است.

خانواده ای عراقی که مادر توسط آمریکایی ها کشته شده است، دختر در زندان ابوغریب زندانی آمریکایی ها بوده و مورد تجاوز قرار گرفته است و پسر خانواده نیز پس از کشته شدن مادرش زبانش بند آمده است، در هراس از ناآرامی های کشورشان به شکل غیرقانونی به آلمان پناهنده می شوند.

خانواده مورد نظر که پس از ورود به آلمان در کمپ پناهندگان پذیرش شده و مستمری بی کاری نیز دریافت می کنند، جهت دریافت اقامت به وکیلی خاورمیانه الاصل (علی رغم این که در جمله ای  از فیلم پناهنده کرد می گوید ایرانی نیست، اما تمام مولفه های وی اعم از شکل ظاهری و صحبت به فارسی ثلیث نشانه ایرانی بودن وی است ) و کلاهبردار مراجعه می کنند که به بهانه های مختلف به دنبال دریافت پول از آن ها است و کلاهبرداری وی مانع از موفقیت آن ها در دریافت اقامت می شود.

در همین نقطه است که فرشته مهربان آلمانی که زندگی خود را وقف حل مشکل صحبت کردن کودک عراقی نموده است وارد شده و با کمک به خانواده عراقی پدر خانواده را که به دلیل درگیری با وکیل ایرانی در زندان است آزاد نموده و موفق به گرفتن اقامت برای آن ها می شود. حتی دختر خانواده نیز که از ابتدا از پدرش بازگشت به عراق را خواستار است، برای دریافت اقامت حاضر به افشای تجاوزی که به وی در ابوغریب شده است و حتی از پدرش هم مخفی کرده است می شود.

در انتهای فیلم نیز این پس از دریافت اقامت از آلمانی ها است که ناگهان تمام مشکلات خانواده حل شده و نمادهای سعادت در زندگی آن ها پدیدار می شود. کودک خانواده به حرف آمده و در برف به بازی به کودکان آلمانی می پردازد و دختر نیز با پدرش آشتی می کند و با اجاره یک خانه و مشغول شدن پدر به شغل معلمی نیز آینده مناسبی برای آن ها می توان متصور بود.

شاید این تصور در مورد فیلم پیش بیاید که کارگردان در این فیلم در ازای ارائه تصویری فرشته گونه از بخشی از غرب (آلمانی ها) اقدام به نقد سردسته تمدن غربی (آمریکا) نموده است. اما واقعیت این است که مسائلی مثل تجاوز به زندانیان در زندان ابوغریب و کشته شدن و دستگیر شدن بسیاری از بی گناهان عراقی در حمله آمریکا (که در فیلم صرفا در قالب گفتار و نه تصویر بیان می شود) مسائلی است که بیننده فیلم از قبل با آن آشنا و از آن مطلع بوده است و و لذا در این زمینه فیلم اطلاعات جدیدی غیر از شنیده های پیشین به وی نمی دهد  و آن چه در پایان برای بیننده فیلم باقی می ماند تصویری نامناسب از انسان شرقی (کلاهبردار، متعصب، بی منطق، ترسو) در برابر مهربانی و نظم و مهمان پذیری غربی ها می باشد.

پرونده جشنواره فیلم فجر را اینجا ببینید.