رفتن به بالا

نگاهی بر "فرزند چهارم" موسائیان

«فرزند چهارم» روایت زن سوپراستاری است که بنا بر دغدغه‌های شخصی و انسان‌دوستانه خود به عکاسی روی آورده و برای پیگیری همین سنخ دغدغه‌ها قصد سفر به سومالی را دارد. داستان این سفر کوتاه که چندان هم پرماجرا و پرحادثه نیست، بخش عمده روایت فیلم را تشکیل می‌دهد و اتفاقاً یک نقطه ضعف فیلم هم، همین کم‌رنگ بودن فضای داستانی و شباهت بیشتر آن به یک فیلم مستند است.

با اینکه داستان در آفریقا جریان دارد و از ره‌آورد این تصاویر، بیننده با دردهای کشور و مردم سومالی بیشتر آشنا می‌شود، اما داستان حول محور یک زن می‌چرخد؛ زنی که با دو ویژگی برجسته نقش‌آفرینی می‌کند؛ از سویی ماجراجو و مدرن است، و از دیگر سو عاشق فرزند؛ کسی که روزی سوپراستار سینما بوده و حالا عکاسی می‌کند، در صحنه‌های خطرناک تیراندازی و درگیری مسلحانه، با شجاعت عکس می‌گیرد و حتی به کمک دیگران می‌شتابد، و درعین‌حال در حسرت داشتن فرزند به‌سر می‌برد. اصلاً علت اختلاف او با همسرش و جدایی‌شان از هم، به اختلاف نظرشان در همین مورد فرزنددوستی برمی‌گردد.

اما با وجود خصیصه دوم، رؤیا هنوز با الگوهای فمینیستی زن، بازنمایی شده است: مدرن است و خودسر(از همسرش طلاق گرفته و با وجود مخالفت پدر و مادرش، به سومالی می رود)، التزام چندانی به حجاب ندارد و تقیدی به مسائل دینی به‌خصوص در مواجهه با نامحرم در رفتارهایش دیده نمی‌شود. در صحنه‌هایی از فیلم حتی با مردان نامحرم تماس فیزیکی دارد که هرچند در موقعیت‌های اضطراری به تصویر کشیده شده، چاره دیگری به نظر نمی‌رسد؛ ولی می‌شود از قرائن شخصیتی او، این عدم تقید را دریافت. از همه مهم‌تر اینکه رؤیا فرزند را ضرورتاً در چارچوب خانواده نمی‌خواهد. نگاه او به فرزندداری و مادری، نه یک نگاه متعالی و جامع‌الاطراف، که دیدگاهی تک‌بعدی و صرفاً عاطفی است. برای او تنها یک فرزند کافی است و الزامی نیست که نقش مادری را حتماً در خانواده و قرین با نقش همسری ایفا کند.

رؤیا کوهی از مهربانی و ترحم است و بستر انتخاب شده برای فیلم، یعنی جامعه  دردمند افریقا، تا حد زیادی مستعد پروراندن این خصیصه است. رؤیا بیشتر از هر کسی در صحنه‌های فیلم، در حال دلسوزی و کمک‌رسانی به دیگران است؛ حتی بیشتر از ابراهیم که پزشک منطقه است. در بیابانی که رؤیا و مسعود گرفتار می‌شوند، در اوج گرسنگی، هنوز رؤیا بیسکویتی برای ارائه به آن خانواده گرسنه دارد. قرار نیست قهرمان داستان در هیچ شرایطی کم بیاورد؛ لذا در آخرین مرحله، او فرشته نجات کودک شیرخواره‌ای می‌شود که در بیابان رها شده و به طرز معجزه‌آسایی، از رؤیا شیر می‌گیرد.

اما نقد وارده به نوع رویکرد فیلم در پروراندن موضوع انسان‌دوستانه آن، دیدگاه ترحم‌آمیزی است که در بسیاری موارد، عاری از دغدغه حفظ کرامت انسانی افراد می‌نماید. رؤیا برای دل خودش به سومالی آمده و در داستان، جایگاهی بالادستی نسبت به مردم و سایر عوامل امداد و کار دارد؛ با ترحم عکس می‌گیرد و بدتر اینکه به خودش اجازه می‌دهد از سوژه‌های منفعل خویش در هر صحنه‌ای عکس بگیرد؛ و این یعنی نگاه بالا به پایین و سوژه‌محور به انسان‌ها که صرف‌نظر از موضوع آن، راه به سمت هنر فانتزی و صورت‌گرا دارد.

در نهایت می‌توان گفت فیلم، با وجود سوژه بکر و قابل تحسین خود، به بازنمایی و تحسین قهرمان زنی می‌پردازد که با تحلیل‌های ذکر شده، نمی‌تواند مدل مناسبی برای الگو قرار گرفتن و قهرمان شدن باشد.

منبع: سینما انقلاب