رفتن به بالا
  • جمعه - 17 دی 1395 - 08:38
  • کد خبر : ۳۲۸۲۳
  • مشاهده :  415 بازدید
  • چاپ خبر : هویت شناسی غربگرایی و محافظه کاری
یادداشت// وحید اشتری

هویت شناسی غربگرایی و محافظه کاری

اصلاح طلبها و اعتدالی ها برای انتخابات های مختلف هرگزینه و هرلیستی داشته باشند نخ تسبیح سیاست های شان تقریبا روی یک ریل است. وقتی می خواهند سرکار بیایند دقیقا می دانند می خواهند در کشور چکار کنند. سیاست های تعدیل و کوچک سازی دولت، رفتن به سمت خصوصی سازی گسترده حتی در نظام سلامت […]

به گزارش عدالتخواهی؛

اصلاح طلبها و اعتدالی ها برای انتخابات های مختلف هرگزینه و هرلیستی داشته باشند نخ تسبیح سیاست های شان تقریبا روی یک ریل است. وقتی می خواهند سرکار بیایند دقیقا می دانند می خواهند در کشور چکار کنند.

سیاست های تعدیل و کوچک سازی دولت، رفتن به سمت خصوصی سازی گسترده حتی در نظام سلامت و بهداشت، کاهش تنش با اروپا و آمریکا جهت ایجاد جذابیت برای سرمایه گذاران خارجی، هنرمند نوازی و بهبود اوضاع مالی پروژه های سینمایی و تئاتر و پاتوق های روشنفکری، بهبود روابط با کشورهای منطقه از جمله عربستان و بالتبع کمرنگ کردن ارتباط با نهضت های آزادیبخش، آزادی عمل بیشتر نظام بانکی و بی میلی به سامانه های شفافیت اقتصادی، علاقه مندی به پیوستن به سازمان تجارت جهانی، هزینه کردن نقدینگی عمدتا در تجارت و واردات، تکیه جدی به فروش نفت و الخ.

با همین فرمول دولت آقای روحانی سرکار نیامده میشد حدس زد مثلا آقای آخوندی بعنوان نماینده انبوه سازان میلیاردر کشور چه با توزیع توده ای منابع در طرحی به نام مسکن مهر خواهد کرد. اقای قاضی زاده با هزارمیلیارد ثروت بعنوان نماینده بخش خصوصی چطور درآمد پزشکان متخصص را چندبرابر خواهد کرد و چه بر سر بخش دولتی و جاهایی مثل تامین اجتماعی خواهد آورد، رویکرد دولت جدید در پرونده هسته ای چه خواهد بود و سایر سیاست ها.

ولی راستی ها هیچوقت خودشان هم نمی دانند می خواهند چکار کنند. چون غربگراها در ایران خیلی مبانی محکمتری از راستی ها و محافظه کارها دارند. مثلا دولت اول آقای احمدی نژاد که یک شرکت سهامی راستی بود در اقتصاد و مسکن و سلامت، متناقض ترین آدم ها را به خود می بیند. بعنوان‌ نمونه در ۴ سال اول ۳ تا رئیس کل بانک مرکزی عوض می کند چون تفاوت محافظه کارها با غربگراها همینست که نمی دانند می خواهند دقیقا چه کار کنند.

باهمین‌ نگاه رویکرد مجالس اصولگرا به یک حوزه خاص را رصد کنید. از ان سر طیف و خوبترین تا این سرطیف و بدترین سیاستها که بعضا از غربگراها جلو زده اند را می توان دید.

حالا یک ‌نگاه به همین لیست جبهه جدیدالتاسیس بیندازید. در هرحوزه ای که بخواهید از اقتصاد تا فرهنگ و بهداشت و مسکن و الباقی متناقض ترین آدمها هستند که سیاست هایی ۱۸۰ درجه خلاف هم را در دوران تصدی شان در کشور پیاده کرده اند یا خواهند کرد. حالا بازخوانی کارنامه و رویکرد های متفاوت و بعضا متناقض چهره های اقتصادی، یا چهره های فرهنگی یا سیاست خارجی یا آموزش و پرورشی یا مردان و زنان نظام سلامتی همچون خانوم دستجردی و آقای مرندی و الباقی را بگذارید کنار. ساده ترین حوزه برجام است.

در لیست این جبهه از امثال مهدی محمدی و یاسر جبرائیلی که علی الظاهر از منتقدین سرسخت برجام بودند می توان یافت تا آقای محمدسعید احدیان مدیرمسئول روزنامه خراسان که یکی از اصلی ترین حامیان جناح راستی برجام بود و به جز سیل یادداشت ها و مصاحبه ها دوکتاب در حین مذاکرات درجهت حمایت از مذاکره کنندگان‌ نوشته است.

دانشجو یا فعال سیاسی رای دهنده به جریان غربگرا دقیقا می داند دارد به چه چیزهایی رای می دهد و در حوزه هرکدام از مسائل اصلی کشور دقیقا چه اتفاقی رخ خواهد و این جبهه اگر سرکار بیاید مثلا کدام رویکرد را دنبال خواهد‌کرد. اما دانشجو و طیف فعالان اجتماعی رای دهنده به جریان‌محافظه کار هیچوقت با یک ‌پکی از رویکردها، سیاست ها و نگرش ها در حوزه مسائل اصلی کشور روبرو نیست.

“آبگوشت بزباش تنها صنعت رقابت پذیر ما با دنیاست” این صرفا یک گزاره طلایی نیست.
یک دنیا پیام در خودش مستتر دارد. پیام غیر رقابتی بودن صنعت کشور، پیام کاستن از حمایت های دولتی از اقتصاد داخلی، پیام پیوستن به سازمان تجارت جهانی، پیام آزادتر کردن نظام تعرفه گذاری، گسترش مناطق آزاد در ایران و …

به جز چنین شعارهایی برای بسیج کردن یک بخش از فعالان اقتصادی، غربگراها هر انتخابات به موازات همین حرفها بدنه سیاسی و بدنه فعالان دانشجویی شان را هم با شعارهایی مثل عادی سازی رابطه با آمریکا، آزادی فعالیت های مدنی و مطبوعاتی، مسامحه و تساهل در امور فرهنگی و حجاب و …. بسیج می کنند و به میدان می آورند.

در مقابل جریان محافظه کار هیچ حرف روشن و دقیقی در اقتصاد ندارد. اگر در انتخابات ‌مجلس هم اصولگراها می گویند لیست شان پر از اقتصاد دان است آنقدر گرایش ها و مبانی نظری متفاوت است که نمی شود یک خط حرف مشترک بین موتلفه ای ها با جوانترها یا با اقتصاد دان هایی مثل اقای توکلی و نادران و الباقی درآورد. در سیاست داخلی هم در روشن ترین اتفاقات یک دهه اخیر هم حرف یک دست ندارند. هنوز بین اصولگراها یک تحلیل مشترک از قضایای ۸۸ بعنوان روشن ترین رخداد یک دهه گذشته وجود ندارد. هنوز برسر فتنه و مواضع مختلف و نقش هرکدام از اصولگراها دعواست.

لذا جریان غربگرایی در کشور حرفش خصوصی سازی گسترده یا تعامل با آمریکا یا تسامح فرهنگی و امثال چنین شعارهایی است و جریان محافطه کاری مهمترین حرفش اینهاست: “وحدت نکنیم دولت کنونی ادامه پیدا می کند”، “هدف ما فعلا گذر از وضعیت کنونی است برای مابقی اختلافات نظری بعدا حرف می زنیم”، “هرکس ما را قبول نکند یعنی خواهان ادامه روند موجود است” و …
روشن است که غربگراها همیشه حرفهای جدی تر و افق های بلندتری برای بسیج بدنه شان از راستی ها و محافظه کارها دارند.

از اینجا محافظه کارها همیشه به یک لولو برای فعالیت سیاسی و بسیج کردن بدنه فعالان نیازمندند. فعالیت سیاسی محافظه کارانه برای همراه کردن کردن بدنه همیشه یک دشمن نیاز دارد. دولت مستقرکنونی، فتنه گران، انحرافی ها، دوم خردادی ها، و …
وقتی هیچ حرف محکم و هویت سازی در هیچ حوزه ای وجود ندارد همیشه یک بدتر ذهنی باید تراشیده شود تا شما قبول کنید که زیر علم بدها سینه بزنید.

لینک کوتاه:    
https://edalatkhahi.ir/?p=32823

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه