مهاجرین افغانستان و عقبماندگی در عدالت
یادداشت اتحادیهٔ جنبش عدالتخواه دانشجویی پیرامون حوادث معدن و مهاجرین
هفت معدنچی در معدن زغالسنگ دامغان بر اثر گازگرفتگی جان باختند؛ چهارنفر ایرانی و سهنفر افغانستانی. چندی پیش محسن باقری، نماینده کارگران در شورای عالی کار، ادعا کرده بود: «به جرئت میگویم هیچ تبعهای در معدن زغالسنگ کار نمیکند؛ کارگرانِ ایرانیاند که دارند در معادن کار میکنند…اتفاقاً مشاغل لوکس را در مرکز شهر و بالایشهر [تهران] میبینیم که مهاجرین اشغال کردهاند.»
اما نه آن سنگهای چندصدتنی در معادن به زیرشان نگاه میکنند که بر سر چه کارگری فرود میآیند، و نه گازهای سمی توجه میکنند کارگران را با چه نژادی میکشند، و نه در واقع میلِ افسارگسیختهی سودِ سرمایه توجه میکند که مستضعفِ ایرانی را لِه میکند یا مستضعفِ افغانستانی را؛ همگی قربانیان تبعیضاند اما عدهای مانند نماینده کارگران(!) با رواج اطلاعات نادرست، کارگر افغانستانی را در مقابل کارگر ایرانی قرار میدهند تا بر بنیادِ استثمارِ تمامیِ کارگران سرپوش بگذارند. درحالی که کارگر ایرانی و افغانستانی، درکنارهم جان دادهاند و منطقِ استثمار برای هردوی آنها یکسان است.
بهطور طبیعی در شرایطِ نابرابرِ اجتماعی، سایهی صاحبان قدرت و ثروت بر سر گروههای متعددی از مستضعفان است. اما آنچیزی که مسئله مهاجرین افغانستانی را تشدید میکند، به رسمیت نشناختن آنهاست. نیروهای ضدعدالت با دههها سیاستگذاری در حوزه مهاجرت، تودهی چندمیلیونیِ بیهویت و معلقی ساختهاند که از میدان رسمی بیرونافتاده و خارج از حوزه عمومی است. در نظام تقسیم کار حضور دارد اما شناسنامه و تابعیت و حق شهروندی ندارد. مهاجرینی که هم ساختار اقتصادی و کارفرمایان، از آنها بهعنوان نیروی کار ارزان بهرهکشی میکند و هم نامرئیاند و بیرون از سیاست و میدان قدرت قرار دارند.
لحظهای مستضعفان میتوانند عاملیتی برای مبارزه با وضعِ «عقبماندگی در عدالت» داشته باشند که درون میدان قدرت رسمی تعریف شوند. تبدیلِ مستضعفِ طردشده و غیررسمی به مستضعفِ قانونی و رسمی، گام مهمی برای بهبود وضعیت اتباع افغانستانی است.

