دید صداوسیما به مستضعفین یک دید فانتزی و صحنهآرایی با آنهاست
متن کامل نطق علی بیات نماینده جنبش عدالتخواه دانشجویی در دیدار نمایندگان تشکلهای دانشجویی با رئیس صداوسیما آقای پیمان جبلی
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای دکتر جبلی، رئیس محترم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
در ابتدا لازم است از دغدغهمندی شما نسبت به مسئله انتخابات و بحث مشارکت در آن و برگزاری چنین جلسهای با دانشجویان تقدیر و تشکر کنیم؛ امیدواریم این جلسات ادامهدار باشند.
جناب آقای دکتر جبلی! دو سال پیش که رئیس صداوسیما شدید، خبر از تحول در صداوسیما دادید و امیدها را بهسوی خود جلب کردید. اما امروز و پس از گذشت ۲ سال میتوان گفت تحول از آنچه شنیدیم و انتظار داشتیم تا آنچه رخ داد فاصله فاحشی دارد و شما بسیار عقبتر از توقع ما بودید. ادامه این رویکرد نه تنها کمکی به فضای سیاسی و فرهنگی جامعه نخواهد کرد، که توان همراه سازی مردم در بزنگاههایی مانند انتخاباتی که امسال پیش رو داریم هم نخواهد داشت.
اکنون و پس از گذشت ۲ سال از روی کارآمدن شما و تحولی که وعده آن را دادهبوید، جنبش عدالتخواه دانشجویی آسیب شناسی خود از عملکرد دو ساله شما و مدیران و منصوبان شما و موانعی که باعث عدم تحقق تحول در رسانهملی شد را در ۱۰ محور خدمتتان بیان میکند:
۱- زاویه دید اشتباه: یکی از مواردی که تیم جدید صدا و سیما روی آن تأکید بسیاری دارند و تولیدات خود را به سمت آن میبرند، بازنمایی و ضریب دادن مردمی است که در این سالها در رسانه ملی سانسور شدند. این رویکرد گرچه رو به جلو و قابل تقدیر است، اما آنچه در عرصه عمل روی داد، بازنمایی تکراری و توأم با اشتباهاتی ناشی از اقدام عجولانه به این مسئله بود. امروزه شاهد آن هستیم که شهرستانیها و روستاییها در رسانه ملی نشان داده میشوند؛ اما مشکل اینجاست که از زاویه دید تهرانیها و همان طبقه متوسط نشان داده میشوند. افرادی از تهران شال و کلاه میکنند با تجهیزات به شهرستانها و روستاها میروند یا شهرستانیها و روستاییها را به تهران میآورند و همان برنامهای که در تهران و با تهرانیهای طبقه متوسط تولید میکردند، حال با شهرستانیها و روستاییها تولید میکنند. برنامه همان برنامه و محتوا همان محتواست؛ فقط لوکیشن و مهمانها فرق کردهاند و از طرفی به دلیل مسافرت عوامل از تهران به روستاها و جابهجایی مهمانها از شهرستانها و روستاها به تهران هزینه تولید هم افزایش یافتهاست. آنچه در این برنامهها مشاهده میکنیم، یک برنامه توریستی و گل و بلبل با محتوای ویکی پدیایی از شهرستانها و روستاهاست. برنامهای جدید برای همان طبقه متوسطی که نقدش میکردید! گویی که فقط به سازندگان برنامهها ابلاغ شده روستاها و روستاهایی را باید نشان دهید. بدون آنکه توجیه شوند که از زاویه دید خود آن شهرستان و روستا باید به آن بنگرید. البته منکر آن نیستیم که معدود برنامههایی بودهاند که سعی کردهاند از نگاه مردم همان منطقه برنامه را تولید کنند که از قضا پربیننده هم بودهاند؛ اما اولاً استثناء بودهاند و نه اصل و ثانیاً اگر به همان برنامهها مراجعه کنید مشاهده میکنید که راز موفقیت آنها هم حاصل همکاری صدا و سیما با سایر نهادها و همبه کارگیری عوامل خود آن شهرستانها در تولید آنهاست.
۲- فانتزیگرایی و صحنهآرایی با مستضعفین: آقای جبلی! آنچه در این سالها در صدا و سیما سانسور شدهاست زیباییهای روستا و روستاییهای خوشحال و خرم نبود. کارگران، حاشیه نشینان، مستأجران، افراد بیمسکن و بد مسکن، افراد ساکن محلات جرم خیز، هضم شدگان و حذف شدگان در نظام سرمایهداری، بزه دیدگان، مهاجران داخلی و خارجی و بسیاری مردم دیگر نیز بودند که در این سالها جایی در رسانه ملی نداشتند. متأسفانه آنها همچنان هم جایی در رسانه ملی ندارند. دید صدا و سیما به مستضعفین یک دید فانتزی و صحنه آرایی با آنهاست و آنها را در چند مسابقه و حضور در راهپیماییها خلاصه میکند. ما پس از دیدن تصاویر حضور کارگران در مراسم معارفه شما گمان کردیم که قرار است بالاخره این قشر بایکوت و سانسور شده جایی در رسانه ملی داشته باشند. آقای جبلی! کارگرانی که با افزایش سرسام آور قیمتها و افزایش نابرابر حقوقها توسط شورای عالی کار سفرهشان کوچک و کوچکتر میشود چه جایگاهی در رسانه شما داشتند؟ چند برنامه درباره مصوبه ناعادلانه شورای عالی کار داشتید؟ مگر کارگرانی که خود و خانوادههایشان حدود نیمی از جمعیت کشور را تشکیل میدهند، مردم نبودند؟ مگر همان ادبیات طبقه متوسط آنها را سانسور نکردهبود؟
زمانیکه نه مطالبه اقشار فرودست جامعه را میشناسید و نه به آنها سهمی از آنتن رسانه ملی میدهید نمیتوانید مطالبات آنها را از کسانی که امسال نامزد مجلس شورای اسلامی هستند مطالبه کنید و درباره مشکلات آنها برنامه برگزار کنید.
یا در مثالی دیگر واقعه تلخ معدن طزره بود؛ چقدر به ابعاد ماجرا پرداختید؟ چند گزارش میدانی از مشکلات کارگران این معدن و سایر معادن داشتید؟ چقدر پای صحبت کارگران و فعالان کارگری معادن نشستید؟ چه ابتکاری برای جلب افکار عمومی در مسئله مشکلات کارگران معدن داشتید؟ چه جریانسازی رسانهای برای جلوگیری از اتفاقات مشابه دارید؟ اصلاً کارگرانی که در حین کار یا ناشی از محیطهای کار کشته میشوند برای شما ارزشی دارند؟ یا منتظرید که رهبری دیداری با کارگران داشته باشد تا خبرنگاران خود را بسیج کنید که برو و از حس و حال معنوی کارگرانی که به تهران دعوت شدهاند گزارش تهیه کن. در زمان حذف ارز 4200 تمام تلاش خود را کردید که از این سیاست حمایت کنید؛ از صحبتهای عموماً یک طرفه تا گزارشهای میدانی مضحک و بچهگانه. شما در رابطه با مهمترین تصمیمگیری دولت پس از افزایش قیمت بنزین، تریبون تمامقد حاکمیت شدید. آقای جبلی! حتی اگر بپذیریم که صدا و سیما روابط عمومی نظام است، باید یادآوری کنیم که نظام فقط در ساختارها و مسئولین خلاصه نمیشود؛ مردم ولی نعمتان و مهمترین رکن نظام هستند. امروز و با گذشت بیش از یکسال از آزادسازی حذف ارز 4200 چند برنامه در نقد اجرای سیاستی که سفره همه طبقات فرودست جامعه را کوچک کرد و پاسخگو کردن مسئولینی که از عالیترین رسانه کشور ودعدههای دروغینی مانند گرانشدن تنها 4 قلم کالا آنهم به صورت محدود دادند، داشتید؟
۳- مصادره به مطلوب ارزشها و بیخطر کردن آرمانها: در صدا و سیما، ارزشها و آرمانها تا آنجایی اعتبار دارند که بتوان با آنها پُز داد و از مسئولین دفاع کرد. شهید روح الله عجمیان فقط تا جایی کاربرد دارد که بتوان جنایات اغتشاشگران و مرفهین بیدرد را با آن نشان داد؛ وگرنه تا شهید نشود که صدا و سیما سراغی از آنها نخواهد گرفت و کسی آنها نمیشناسد. خواهر شهید عجمیان یک کارگر است و روح الله عجمیان یک کارگر زاده. حتی به همین بهانه هم سراغ زنان کارگر نرفتهاید. چرا؟ چون نمیخواهید از رنج و فقر این خانواده و بیحمایت بودن خانوادهای که سرپرست آن از کار افتاده و دختر خانواده نان آور است بگویید. چند برنامه عدالتخواهانه در صدا و سیما تولید کردید؟ از حمایت مستضعفین از جمهوری اسلامی میگویید اما نمیگویید که چرا این همه مستضعف داریم و برای رفع محرومیت این مستضعفین حامی نظام اقدامی صورت نمیگیرد؟ یا مثلاً از اجرای اسناد بالادستی میگویید. من از شما سؤال میپرسم: آیا برنامه توسعه سند بالادستی هست یا خیر؟ برای اجرای ماده ۲۹ برنامه ششم توسعه چه کار کردهاید؟ ماده ۲۹ میگوید که پس از گذشت یکسال از تصویب این برنامه باید حقوق و پرداختهای مقامات، رؤسا و مدیران دستگاهها شفاف شده و امکان دسترسی برای عموم داشته باشد. امسال هشتمین سال اجرای این سند بالادستی است. شما برای اجرای آن چه کردهاید؟ چرا به حذف این ماده مترقی در لایحه برنامه هفتم اعتراض نکردید؟ پیام این سکوت و عدم شفافیت چیست؟ آیا صدا و سیما خود علاقهای به شفافیت و آگاهی عمومی از حقوق و دستمزدهای خود ندارد و برای آن کاری انجام نداده که به حذف آن ماده اعتراض نمیکند؟ پیام عمل نکردن به وعده شفافیت در نهادهای مختلف و سکوت رسانه ملی در برابر آن چیست؟
۴- بیتوجهی به ظرفیت شبکههای استانی: از ظرفیت صدا و سیمای استانها غفلت کردهاید. کیفیت برنامههای شبکههای استانی در زمان شما تغییر چندانی نکردهاست و آنها همچنان برای پر کردن کنداکتور از آرشیوهای هزاران بار پخش شده استفاده میکنند. فضای انتقادی و مطالبهگری و پاسخگویی مسئولین محلی چه جایگاهی در شبکههای استانی دارد؟ چند برنامه مثل برنامه “مطالبه” که روح الله رشیدی و دوستانش در صدا و سیمای تبریز تولید کردند، در دیگر شبکهها راه انداختید؟ صدا و سیمای چند استان برنامههایی مثل “در شهر” و “تهران ۲۰” دارند که به مسائل و مشکلات مردم بپردازد و از مسئولین حسابکشی کند تا مشکل مردم حل شود؟ صدا و سیمای استانها چه ابتکاری برای شناسایی و جذب تولید کنندگان خلاق استانها انجام داده؟ چرا تا مشکلات مردم هر استان در شبکههای ملی مطرح نشود، مسئولین برای رفع آن اقدامی نمیکنند؟
باز هم به همان آسیب اول اشاره کنیم؛ پرداختن به مشکلات استانها در رسانه ملی مصداقی از نگاه تهرانی به مسائل شهرستانهاست. ضمن اینکه صدا و سیمای استانها در سال انتخابات میتواند نقش مهمی در معرفی و شناسایی نامزدهای هر استان ایفا کند.
۵- مضمون زدگی و فرم زدگی: در گذشته این گونه بوده که یا مدیران سازمان مضمون زده بودند یا فرم زده. به طرز جالبی در این دوره صدا و سیما هم مضمون زدگی داریم و هم فرم زدگی. از طرفی در برخی برنامهها مضمون و هدف به صورت عریان و ذوق زنندهای توی صورت مخاطب میزند.
صدا و سیما پر شدهاست از برنامههایی که تنها 3 چیز نیاز دارد: میز و صندلی، مجری، یک یا دو کارشناس! دریغ از ذرهای جذابیت و نوآوری. از طرف دیگر، با برنامههای مافوق زرد و دریغ از ذرهای محتوا رو به رو هستیم که عمدتاً هم در شبکه سه تولید و پخش میشوند. برنامهای اخیرا در شبکه 3 پخش میشود که آدمی از سطح تنزل صدا و سیما هاج و واج میماند. در یکی از آیتمهای این برنامه تعدادی مرد را در یک قفس انداخته و چشمان چند نفر از آنها را بسته و آنها را مجبور میکنند که بقیه را با کمربند کتک بزنند! در آیتم دیگری زنها باید سر شوهران خود را در آب فرو ببرند و هرکی بیشتر در آب بماند برندهاست! یا حتی عجیبتر، به سر مردها جوراب زنانه پوشانده، سر جورابها را از داربست آویزان کرده و آنها را مجبور میکنند با فوت کردن شمع خاموش کنند! آقای جبلی! این بود تحول؟ برای تولید اینها سالها از صدا و سیما و مدیران آن انتقاد کردهاید؟ در تولید محتوای بیکیفیت از یکدیگر سبقت میگیرید؟ واقعاً انقدر از ساختن چند رئالیتی شو، مستند داستانی و مسابقه که نه بیمحتوا باشد و نه مضمون زده و در عین جذابیت اهداف تحول را دنبال کند، ناتوان هستید؟ این وضعیت در سریالسازی هم ادامهدار است. بهترین سریالها در این ۲ سال، سریالهایی هستند که یا مثل سوران تولید نهادهای دیگر هستند، یا مثل عاشورا ایده و فیلمنامه و عوامل از خارج از سازمان اند. اوضاع تولید و پخش سریال به حدی وخیم شده که مدیران شبکهها مجبور میشوند برای پُر کردن آنتن، سریال توقیفی را از آرشیو درآورده و پخش کنند.
۶- همراه نبودن بدنه با تحول و ناتوانی مدیران در همراه کردن بدنه: علیرغم انتصاب مدیران انقلابی معتقد به تحول، شاهد آن هستیم که بدنه چندان همراهی با این مدیران ندارد، از آن طرف هم مدیران در بکارگیری و همراه کردن این کارکنان و بدنه با خود ناتوان بودهاند. دم خروس این مسئله آن نامهای است که جمعی از کارکنان و خبرنگاران خطاب به رهبری نوشتند که هم سطح دغدغه کارکنان مهمترین بخش مهمترین رسانه را نشان میداد و هم نامدیریتی و ناتوانی در همراه کردن نیروی انسانی.
۷- تحلیل به جای خبر، سخنران بجای سخندار: سطح اطلاع رسانی برخط و میدانی صدا و سیما همچنان مطلوب نیست. اما از آن بدتر، بمباران تحلیل در زمانی است که مردم نیاز به اخبار و ارتباط زنده دارند. مثلا در همین ماجرای اخیر حماسه طوفان الاقصی، برنامههای تحلیلی متعددی روی آنتن میرفت ولی در اطلاع رسانی از برخی شبکههای اجتماعی هم ضعیفتر بودید. صرفاً یه قاب کوچک باز شده و تصاویری پخش میکند و اخباری با تأخیر زیرنویس میشود. مقایسه عملکرد العالم با الجزیره در همین وقایع اخیر فلسطین، به خوبی گویای ضعفی است که در خبررسانی دارید.
از طرف دیگر هم تحلیلگران صدا و سیما در حلقه بسته یکسری از کارشناسان، محدود مانده؛ کارشناسانی با مواضع مشخص و تکراری که عمدتاً تریبون جریانات رسمی هستند. برای تأثیر گذاری و تحلیل عمیق، باید تحلیگر سخندار بیاورید، نه تحلیلگر سخنران و سخنگو.
۸- سیمای محافظه کار: خط قرمزهای سازمان در دوره تحول هیچ تغییری نکردهاست و حتی گاهی تنگتر هم شده. به طوری که مجریان مؤمن و معتقد و محبوب، با یک انتقاد ساده تعلیق و ممنوع التصویر میشوند. نقد دستگاهها و سیاستها و اشخاص تا زمانی که از حاکمیت و برخی نهادها اجازهاش صادر نشود، ممکن نیست. در آستانه انتخابات مجلس، صدا و سیما برنامهای برای باز کردن فضای سیاسی – اجتماعی ندارد و در یکی از محافظه کار ترین دوران خود به سر میبرد. از طرفی خط قرمزهای غیر واقعی و بدون دلیل و سختگیریهای ناظران، صدا و سیما را از آنچه در جامعه وجود دارد دور انداخته و به یک رسانه آکواریومی تبدیل کردهاست.
۹- ناتوانی در دفاع از خود و روابط عمومی منفعل: رسانهِ مجازی و چهره رسانهای رسانه ملی آنقدر شکست خوردهاست که از دفاع از خود ناتوان و در همه نزاعهای رسانهای بازنده است. آنقدر ناتوان که عالیترین و پرمخاطبترین رسانه کشور توان دفاع از حیثیت خود در برابر تخریب و تحریف یک روزنامه و چند اکانت مجازی را هم ندارد. مدیران شبکهها نقدهای علنی را در صفحات شخصی خود پاسخ میدهند و آن دم و دستگاه عریض و طویل خبرنگاران و روزنامهنگاران هیچ پاسخ تهاجمی و جریان ساز ندارند. این تخریبها بیش از هرچیز چهره خود مدیران سازمان را تخریب کردهاست. آقای جبلی! کار روابط عمومی فقط دیدار با هنرمندان نیست، کار اصلی او فعال حاضر شدن، تأثیرگذاری و دفاع از حیثیت رسانه ملی است.
۱۰- درهای بسته صدا و سیما: صدا و سیما در بین خیل تهیه کنندگانی بیایده و غیر خلاق که برایشان فرق ندارد شما رئیس صدا و سیما باشید یا علی عسگری یا یک اصلاح طلب یا یک برانداز گیر افتاده. برای آنها آنچه مهم است تولید یک برنامه با حداقل استانداردهای لازم و برداشتن سهم اعظمی از هر پروژه برای خودشان است. البته هستند تهیهکنندگان خلاق و مبتکر و تحولخواهی که با صدا و سیما همکاری میکنند، ولیکن انحصار در تهیهکنندهها چنین بلایی سر مخاطب و صدا و سیما آورده. مبنای انتخاب تهیهکننده و تولید برنامه، نه شناسایی که مبتنی بر شناخت است؛ اگر از تو شناخت داشته باشند میتوانی برنامه تولید کنی و از تو حمایت میکنند؛ در غیر این صورت چه در تهران باشی و چه در شهرستان، هر چقدر هم توانا باشی تا از تو شناخت نداشته باشند، سراغت نخواهند آمد. صدا و سیما باید به تهیهکنندههای مبتکر و مؤلف میدان دهد. البته منظور از نیروهای مبتکر و مؤلف، بازگرداندن سلبریتیها یا اضافه کردن رفقای خودمان نیست. بلکه جذب نیروهایی است که ناشناس مانده یا با ارگانهای دیگر همکاری میکنند یا چون کسی آنها را نمیشناخت با ایدههایی بهتر از برنامههای فعلی در راهروهای شبکهها علاف شدهاند و دست رد به سینهشان خورده. تنوع و افزایش تولید کنندگان در نهایت علاوه بر برنامهسازی تحولی و جذب نیروهای تازهنفس و خلاق، تولیدات را از انحصار تهیهکنندگان معدود خارج کرده و سطح تولیدات را بالا میبرد.
آقای جبلی، ما معتقدیم که شکست شما، شکست همه ما و کسانی است که در برابر سیطره آن گروه خشن قد علم کرده بودند. اما اینک و پس از گذشت ۲ سال نیاز دارید یک بازنگری جدی در سیاستها و عملکرد خود و مدیران صدا و سیما داشته باشید تا امیدها را به تحولخواهان و جامعه برگردانده و رسانه ملی را به همان مأموریتِ محوری که رهبری برای صدا و سیما پیش بینی کرده، یعنی مدیریت فکر، فرهنگ، روحیه، اخلاق رفتاری جامعه، جهت دهی به فکر و فرهنگ عمومی، تشویق به پیشرفت و زدودن حس عقب ماندگی، برسانید.
و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین

